رنگ و روى ظاهر وى به عربان شباهتى نداشت . لقب ژندهپيل گويا مناسب با همين اندام كشيده و زورمند و موافق با رفتار تند و خشمآلود وى بود و ناچار بايد در زمان زندگانى شيخ توسط كسانى كه وى را مىديده و مىشناختهاند وضع شده باشد . اين لقب در قديمترين منابع اطلاع ما يعنى مقامات غزنوى موجود نيست و نخستين بار در دو كتاب حمد اللّه مستوفى و اشعار شاه قاسم انوار ( متوفى در 837 هجرى ) ذكر شده است « 1 » .
راجع بدوران كودكى و زندگانى خانوادهء احمد اطلاعى در دست نيست .
والدين و خويشان او مردمى ساده و زراعت پيشه بودند و شيخ احمد مدعى است كه حتى خواندن و نوشتن را هم به دو نياموختهاند . پدر شيخ تا دم مرگ به فرزند خود اعتقادى نداشت ، ولى در بستر مرگ توبه كرد و به دو ايمان آورد « 2 » .
جوانى احمد تا هنگام توبه به مىخوارى و عيش و طرب گذشت . وى با گروهى از همسالان فاسد و تبهكار خود حلقهاى داشت كه بهنوبت گرد هم مىآمدند و بادهگسارى مىكردند ، و اين ياران در سالهاى پس از توبه نيز گاه مزاحم شيخ بودند و وى را منغّص عيش خود مىدانستند « 3 » .
توبهء احمد و توجه او به عبادت و رياضت و ترك ميگسارى و هوسرانى هنگامى آغاز شد كه كرامتى مشاهده كرد و شبى در حلقهء ياران شراب مبدل
هامش
( 1 ) - تاريخ گزيده ، چاپ عكسى ، ليدن 1910 ، ص 792 . نزهة القلوب چاپ ليدن 1915 ، ص 154
( 2 ) - مقامات ، داستان شمارهء 161 ص 190 . بنابراين داستان بايد پدر شيخ هنگامى مرده باشد كه وى مشهور و قادر باظهار كرامات بوده و دوران شاگردى و رياضت خود را گذرانده بوده است . ولى از داستان وى با بو طاهر كرد و قصهء زردآلو برمىآيد كه پدر شيخ بهنگام رياضت و آغاز دورهء سلوك شيخ در گذشته است زيرا در اين قصه ( شمارهء 5 ، ص 33 ) از زبان شيخ مىخوانيم كه به پير خود بو طاهر مىگويد : « از رزى كه مرا از پدر ميراث رسيده بود آنجاست » . اين قصه چون از زبان خود شيخ است و بخلاف داستان 161 روايت ديگران نيست البته به حقيقت نزديكتر مىباشد .
( 3 ) - مقامات ، داستان شمارهء 74 ، ص 126 .