شهود شهود دانندش .
صورتش مرآت روح است ، و روحش مرآت صورت . چون او را بينى اين را بينى ، و چون اين را بينى آن را بينى . بيش از اين نتوان گفت ، كه هيچ خاطرى بيش « 1 » از اين مجال ندارد در اين حديث ، كه كار از كشف رود بعد از اين ، كه اين علمى مبهم است .
بلى نزد اهل حقايق نه مبهم است . مبهم است بر آنكه مبهم است از عقول بيرون برد ، چون گفت حق - سبحانه و تعالى -
قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّي
( 17 / 85 ) . از اشكال جدا كرد ، و گفت :
ثُمَّ أَنْشَأْناهُ خَلْقاً آخَرَ
( 23 / 14 ) . چون چنين است
فَتَبارَكَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخالِقِينَ
( 23 / 14 ) .
اما معرفت ارواح بر سه قسم است : قسمى عام راست ، و قسمى خاص را ، و قسمى خاص الخاص را .
عام « 2 » به تأثير وجودش دانند .
خاص به اخلاق و حركات اثرش بينند .
خاص الخاص در مكاشفه روح را بينند ، و به قدر معرفت شناسند .
اين قدر كه گفته شد پندهايست « 3 » طالبان را و نكتهايست رهروان را ، تا وسيلتى باشد به معرفت روح ايشان را . كه كس نرسد به خود تا خود را نداند . اگرش ببينى عاشق شوى ، زيرا كه به روى خوبش خلوق « 4 » خدايى است ، و در چشمش نور لايزالى است ، و در گوشش گوشوار سبوحى است ، و بر وجودش حليت الوهيت است . كسوت حق دارد ، زيرا كه شاهد حق است .
بيت
گفتم اى جان پر از نكويى تو * از كجايى مرا نگويى تو
هامش
( 1 ) - الف ، د : بعد
( 2 ) - د : عامش
( 3 ) - الف : بنده ب : رمز
( 4 ) - الف : خلق