آنجاست كه بر لب شمشير تيز بايد رفت . اين حديث اقوياى عشق را مسلم باشد ، كه در « 1 » محفل هجران اين نقل ايشان باشد . آنها را مسلم است كه به عين ربوبيت در عبوديت نگريستند ، و به عين عبوديت در ربوبيت ننگريستند . دولتى مرغانند كه در محفل يار گرد سرير مملكت بقاى سبحانى پرند . نطقشان انانيت باشد ، و قوتشان وحدانيت . در سراب « 2 » حيرت صاحىاند ، و در بحر جلال سكران . يا رب چه كلاهبازانند آن سروران ! يا رب چه سراندازانند آن گردنان ! « 3 » خوش باد دل آنكه ايشان راست !
و وجد واجد بر سه قسم است : قسمى عام راست ، و قسمى خاص راست ، و قسمى خاص الخاص راست .
آنچه عام راست سوزش در سوزش است . و آنچه خاص راست سازش در سازش است . و آنچه خاص الخاص راست نازش در نازش است .
تمام است اين فصل اگرچه ناتمام است . از ناتمامى به تمامى است . تمام باد تا تمام تمام است . مىنرهم چون مىبنگرم . مىنروم چون مىبروم .
شعر
الا يا صبا نجد متى هيجت من نجدى * لقد زادنى مسراك وجد اعلى وجدى
رباعيه
يارم ز خرابات برآمد سرمست * همرنگ رخ خويش ، مى لعل به دست
گفتم صنما كه خواهد از دست تو رست « 4 » * گفتا نرهد هر كه به ما در پيوست
رزقنى اللّه و اياكم مقام الواجدين المتحققين .
هامش
( 1 ) - الف ، د : بر
( 2 ) - د : شراب
( 3 ) - د : گردنكشان
( 4 ) - الف ، ب ، ج : گفتم صنما من از تو كى خواهم رست