در حقيقت نجوى و استماع كردن حق از بنده معلوم شود . چنان كه واثق شود كه كائنات همه سمع حق است ، كه بدان نكتهء اسرار از زبان حدوث مىشنود ، و اين در عالم وسايط باشد ، و اگر نه سمعش بصر است در حقيقت ذات ، و بصرش سمع ، كس او را درنيابد به حقيقت وجود .
اما عبارت از مقام اصفيا بدين الفاظ بيش نتوان كرد ، كه او از همه وجه « 1 » يكتا است . بلى او را صفات است كه تا آن معلوم نشود ذاتش نتوان دانست ، و او را ذاتى است كه تا آن درنيابند به صفاتش نتوانند رسيد . و آن صفات علم است كه موحدان بدان علم عالمند . مباشرت آن علم آنگه باشد كه معلوم را چنان دانى كه معلوم است ، تا از آن علم به تو رسيده باشد .
و سرخيل عاشقان - عليه الصلاة و السلام - چنين درخواست كرد كه : ارنا الاشياء كما هى .
بنماى ما را چيزها « چنانچه آن » « 2 » چيزها است . كه علم خداى محيط است به وجود موجودات چنان كه هست .
چون چنان شوى به صفات علمش رسيدى ، و اين علم توحيد است . بلى از آن ببايد گذشت ، كه توقف شرط نيست ، اگرچه آن را حدى نيست ، تا بينايى حق را دريابد و به بيناييش بينا شود . چنان كه روح مقدس به ديدهء الهى صفات قدوسى ببيند كه اللّه تعالى مرئى است اگرچه در مكان نيست ، هست و ليكن در عالم جان است و جان نه در مكان است ، زيرا كه بين الاصبعين « 3 » است و آنجا كيف و كم نيست ، و به رؤيت باز نتوان استاد كه آن عام راست « 4 » بلكه سير بايد كردن به نور الهى در وجود وجود تا وجودت در وجود محو شود .
پس چون آنگه در صحو شوى بىتو در تو عين عيان پديد آيد . و چون در آن رسى بعد از
هامش
( 1 ) - ب : وجود
( 2 ) - د : چنانك
( 3 ) - اشاره به گفتار رسول ( ص ) : القلوب بين الاصبعين من اصابع الرحمن ( عبهر العاشقين ص 139 چاپ دوم 1380 ) .
( 4 ) - الف ، ب : عام است