باشد بذكر حال ايشان ، و خبر دهم ترا از حال اصحاب الكهف « 1 » و اختلاف خلق « 2 » در عدد ايشان تا حجّت باشد ترا بدان بر بيگانگان ، [ 15 الف ] و خبر دهم ترا در آنچ حرام كرده بودم « 3 » بر جهودان تا خبر دهى « 4 » ايشان را از احكام دين ايشان ، و خبر دهم ترا از حال يوسف و آوردن او از كنعان تا پند و موعظه يابند از آن مؤمنان . « نَحْنُ نَقُصُّ عَلَيْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ » « 1 - » .
نظاير ، اشارت :
كسى را كه در زندانى بازداشته باشند و در آن زندان روزگار وحشت گذاشته باشد « 5 » ، آرزومند آن بود كى كسى باشد « 6 » او را قصّهاى گويد ، يا از قصهء « 7 » گذشتگان خبرى آرد « 8 » ، تا ساعتى از آن « 9 » روزگار با وحشت خويش در مؤانست بدان بگذارد . سيّد صلع « 10 » درين عالم دنيا در زندان بود ، گفت : « الدّنيا سجن المؤمن . « 11 » » و درين زندان با بند گران بود و با شماتت دشمنان بود و محنت و كيد ايشان برو « 12 » فراوان بود ، پادشاه عالم بواسطهء جبريل « 13 » با او راز كرد از بهر سلوت دل او « 14 » و اين قصّه « 15 » آغاز كرد و گفت : اى « 16 » سيّد مىدانم كى درين زندان دنيا دلتنگى و از بهر دين ما با دشمنان ما « 17 » بجنگى ، من امروز از بهر تسكين دل ترا « 18 » قصّه گوى تو « 19 » باشم . دلت را « 20 » بذكر اخبار و فرستادن « 21 » آثار گذشتگان خرسند مىدارم تا فردا كى دمار از عالم كفر و انكار ايشان برآرم . « بِما أَوْحَيْنا إِلَيْكَ هذَا الْقُرْآنَ وَ إِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغافِلِينَ « 22 » . » « 1 » وحى