اما سيم « 2 » : يوسف از برادران ابن يامين را خواست ، « قالَ ائْتُونِي بِأَخٍ لَكُمْ مِنْ أَبِيكُمْ . » « 1 - » گفت : اگر خواهيد كى اين بار بياييد از پيش من طعام بريد ، آن برادر را كى با شما هم پدر است با خود بياريد . و اگر او را نياريد ، پيش من مىآييد « 3 » كى شما را پيش من بار نيست « 4 » .
لطيفه :
ملك تعالى مىگويد : اگر طمع مىدارى به « 5 » بهشت و انوار « 6 » آن ، فردا كى بيايى « 7 » ايمان با خود آر « 8 » . و اگر ايمان « 9 » نيارى « 10 » ، طمع از بهشت بردار « 11 » كى ترا « 12 » پيش من قيمت بىمقدار « 13 » . « قالُوا سَنُراوِدُ عَنْهُ أَباهُ وَ إِنَّا لَفاعِلُونَ . » « 2 - » گفتند : پدر او را نگذارد « 14 » ، كى مونس و غمگسار اوست ، و شب و روز بجاى يوسف در كنار اوست . و لكن ما او را بفريبيم و از كنار او برداريم و پيش تو آريم . پس « 15 » بفرمود تا آن بضاعت « 16 » كى آورده بودند باز در ميان بار « 17 » ايشان نهادند ، « وَ قالَ لِفِتْيانِهِ « 18 » اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ . » « 3 - » اهل تفسير را اختلاف است تا بار ايشان « 19 » چرا « 20 » در بار ايشان نهاد ؟ كلبى گويد : از بهر آنك دانست « 21 » كى پدرش را ديگر « 22 » نباشد « 23 » ، باز فرستاد « 24 » به حكم