كردن برادران بدزدى ، هم برادران را بر « 1 » گماشت تا او را در پيش او بدزدى نسبت كردند . قوله تعالى : « إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ . » « 1 - » آنك پاك و پاكيزه بود « 2 » [ 95 ب ] و پيغامبر و پيغامبرزاده بود ، و ملك تعالى او را پسنديده بود و صديق و راست گوى « 3 » بود ، در حق او يك جرم « 4 » ابقا نكرد ، و به يك سهوش محابا نكرد « 5 » . و تو [ را ] كى مخالفت عادت كردهاى و موافقت هوا و شهوت كردهاى ، از چنگ قهر « 6 » دوزخ رها چون كند ؟ قوله « 7 » : « فَأَنْساهُ الشَّيْطانُ ذِكْرَ رَبِّهِ « 8 » » « 2 - » قيل : « انسى يوسف ذكر « 9 » ربه حتى استعان بغيره و » قيل : « انسى الساقى « 10 » ذكر يوسف عند الملك . » يوسف در خلاص خويش تكيه بر ساقى كرد ، و التماس نه از خداى باقى كرد . ملك تعالى شيطان را سبب ساخت ، تا ياد يوسف هفت سالش از دل « 11 » بيرون كرد . كما تقدم « 12 » .
لطيفه :
هيچ كس از اوليا و انبيا كى ازين عالم دنيا بار رحلت « 13 » بربستند ، از كيد و مكر « 14 » شيطان نرستند . آدم پدرت « 15 » در بهشت از مكر « 16 » شيطان نرست ، « فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطانُ . » « 3 - » « 17 » سيد « 18 » عليه السلم با مقام « 19 » قربت در نماز از مكر « 20 » شيطان نرست ، « 21 » « إِذا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّيْطانُ فِي أُمْنِيَّتِهِ . » « 4 - » برصيصا از مكر شيطان نرست ، « كمثل الشيطان . » يوشع در بيابان از مكر شيطان نرست ، « ما انسانيه الا الشيطان . » صحابه وا صحبت « 22 » سيد « 23 » از مكر شيطان نرستند « 24 » ، « إِنَّمَا