لطيفه :
عزيز بيگانه بود و زليخا [ 81 ب ] بيگانه بود . در آن بيگانگى او را خيانت كرده بود ، عزيز از آن بيگانگى و لئيمى نخواست كى پردهء اهل خود بردارد « 2 » و راز او آشكارا كند . ملك كريم « 3 » و يگانه و مؤمن دوست و آشنا او را عبادت كرده « 4 » ، از كريمى و يگانگى او كى روا دارد كى پرده از جرم دوست بردارد ، و او را به قيامت رسوا و شرمسار « 5 » كند . فى قوله تعالى : « 6 » « أَعْرِضْ عَنْ هذا . » « 1 - » ابراهيم خواست كى قوم لوط را شفاعت كند . خطاب آمد كى : « يا إِبْراهِيمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا . » ايشان را شفاعت مكن كى نه بر لوط حق متابعت دارند و نه بر من حق شهادت دارند . آن را كى برو « 7 » متابعت نباشد و بر من حق شهادت نباشد ، او مستوجب شفاعت نباشد . سيّد عليه السلم « 8 » خواست كى بيگانه را شفاعت كند ، خطاب آمد كى : « فاعرض « 9 » عمن تولّى عن ذكرنا . » تو « 10 » ايشان را شفاعت مكن كى ايشان را بر تو حق متابعت نيست و بر من « 11 » حق شهادت نيست . آن را كى بر تو حق متابعت نباشد و بر من حق شهادت نباشد ، او مستوجب شفاعت نباشد « 12 » . با مؤمن خواست كى خصومت كند ، خطاب آمد : « فَاعْفُ عَنْهُمْ . » « 2 - » با ايشان خصومت مكن كى ايشان را بر تو حق متابعت است ، و بر من حق شهادت است « 13 » و حق « 14 » محبت است . آن را كى بر تو حق متابعت باشد و بر من « 15 » حق شهادت باشد « 16 » ، او نه