لطيفه :
يوسف را سه حبس بود : يكى چاه برادران ، و يكى خانهء زليخا ، و سه ديگر « 1 » زندان عزيز . پادشاه عالم « 2 » در هر جاى او را « 3 » هديه فرستاد . در چاهش بجبرئيل مؤانست داد ، در خانهء زليخاش از كيد او عصمت داد ، در زندان ملكش « 4 » مملكت و ولايت و رفعت « 5 » داد . همچنين « 6 » [ 73 ب ] مؤمن را سه زندان بود : يكى رحم مادر ، و ديگر مهد ، و سديگر « 7 » گور . مؤمن « 8 » در هر مقامى خلعت ديگر يافت . در رحم صورت « 9 » يافت ، « وَ صَوَّرَكُمْ فَأَحْسَنَ صُوَرَكُمْ . » « 1 - » در مهد تربيت يافت ، « وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ . » در گور روح و راحت يافت ، « فروح و ريحان . » آوردهاند كى ديوار آن خانه چنان ساخته بود كى از هر سوى [ يوسف ] نگاه كردى ، صورت خود ديدى با زليخا بهم در بستر خفته « 10 » . ملك تعالى ترا دو خانه ساخته است : يكى دنيا و ديگر « 11 » عقبى . دنيا را چنان ساخته است كى از هر سوى كى نگرى آيات صنع بينى « 12 » . شعر « 13 »