الفصل الثلاثون من قصة يوسف عليه السلام
فى قوله تعالى : « قالَ مَعاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّي أَحْسَنَ مَثْوايَ . » « 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « استعاذ خمسة بربّ السماء فاستراحوا من الكروب و البلاء . » « 1 » پنج كس درماندند به حق پناه كردند « 2 » ، لاجرم به مقصد « 3 » خود راه بردند . حنّه زن عمران در كار مريم درماند به حق پناه برد ، « وَ إِنِّي أُعِيذُها بِكَ وَ ذُرِّيَّتَها . » « 2 - » الآية . لاجرم به مقصود و مقصد « 4 » راه برد ، « فتقبّلها ربها بقبول حسن « 5 » . » و آن چنان بود كى چون حنّه بمريم بار گرفت ، روى سوى آسمان كرد و گفت : بار خدايا اگر اين مولود « 6 » پسر باشد ، او را فداى درگاه تو كردم تا از صحبت خلق جدا « 7 » شود و به خدمت خانهء تو مشغول شود . چون نه ماه برآمد ، آن فرزند ازو جدا شد دختر بود گفت : « 8 » « قالَتْ رَبِّ إِنِّي وَضَعْتُها أُنْثى . » « 3 - » پس « 9 » او را برگرفت و به « 10 » بيت المقدّس برد و گفت : بار خدايا گفتم « 11 » مرا پسرى « 12 » دهى و بدين يك مراد تاج بر سر من « 13 » نهى ، تا من او