الفصل السابع عشر من قصة يوسف « 1 »
فى قوله تعالى : « وَ جاؤُ أَباهُمْ عِشاءً يَبْكُونَ . » « 1 - » قال الامام رضى اللّه عنه : « بكى اربعة فى اعتذارهم فكذبهم اللّه فى بكائهم . » « 2 » چهار كس به دروغ بگريستند ، پادشاه عالم « 3 » دروغ ايشان بر خلق پيدا كرد ، و ايشان را بدان دروغ « 4 » شرمسار و رسوا « 5 » كرد . اول « 6 » قابيل كى برادر خويش « 7 » هابيل را بكشت . چون آدم از حج بازآمد گفت : هابيل كجاست « 8 » ؟ قابيل « 9 » [ 39 ب ] گفت : بمرد ، و « 10 » بگريست تا آدم را باور كرد « 11 » . ملك تعالى « 12 » دروغ او پيدا كرد ، و او را پيش پدر شرمسار « 13 » و رسوا كرد ، « فَطَوَّعَتْ لَهُ نَفْسُهُ قَتْلَ أَخِيهِ . » « 2 - » دوم ابليس بود « 14 » كه چون آدم را وسوسه كرد ، گفت : ملك تعالى ترا ازين گندم « 15 » نهى از بهر آن كرد كى اگر تو ازين بخورى ، جاودان « 16 » بمانى و اگر نخورى ، زود باشد كى بميرى و ازين همه « 17 » محروم مانى . بگريست تا آدم « 18 » را باور شد « 19 » ، و پادشاه