ابن يامين را خلف روزگار او ساخت . هم نگذاشتند « 1 » كى باز او « 2 » ببود . « 3 » قالوا « يا أَبانا إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ . » « 1 - » تا بدانى كى ملك « 4 » تعالى اگر چه صبورست در كار بنده غيورست . هرك دل بدون او مشغول كند ، حق تعالى « 5 » او را از مقصود خود معزول كند . بيت
چون يعقوب را حق تعالى دلش « 9 » را مشغول جمال يوسف ديد ، به حكم غيرت « 10 » ازو نپسنديد ، كى فرزندانش را حقد « 11 » در دل آورد ، تا هر يكى ازيشان قصد هلاك يوسف كردند . « 12 » « أَرْسِلْهُ مَعَنا غَداً . » « 2 - » روى به پدر آوردند « 13 » [ 31 ب ] و گفتند : يا پدر ، ما دل آنجا يابيم « 14 » كى يوسف است ، يا يوسف در دشت « 15 » بايد كى ماييم ، اگر تو از صحبت او نمىشكيبى ما نيز در فرقت او نمىشكيبيم . « 16 » « قالَ إِنِّي لَيَحْزُنُنِي . » « 3 - » پادشاه عالم همان بهانه كى ايشان در نهايت در باب يوسف بخواستند گفتن ، « 17 » به زبان يعقوب براند كى « وَ أَخافُ أَنْ يَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غافِلُونَ . » « 4 - » و گفتهاند كى درين لفظ غفلت معنيهاى بسيار است . « 18 » يعنى كى شما غافل باشيد از « 19 » مهرى كه از