موعظه :
تا بتوانى نگر كه تا نخسبى و از راه طاعت او نچسبى ، كى خواب تو از دو بيرون نيست : يا به عبادت بخسبى « 1 » يا به غفلت . اگر به عبادت خسبى « 2 » غفلت بار آرد ، و اگر به غفلت خسبى « 3 » قطيعت بار آرد . « 4 » « من نام غفل و من غفل حجب و من حجب طرد . » پس به عبادت مخسب تا از صفا باز نمانى ، و به غفلت مخسب تا از خدا بازنمانى . « 5 » شخص تو از دو حال بيرون نيست ، يا از جملهء حاضران است يا از جملهء غايبان است ، اگر حاضرى « 6 » ، به حضرت حاضر « 7 » ديده بر خواب چون گمارد ؟ و اگر غايبى ، مصيبت - زدهاى ، و مصيبتزده را خواب چون باز برد ؟ « 8 » آدم صفى عليه السلم « 9 » تا در بهشت نخفته بود ، مجازات او با خدا بود ، چون به خفت و برخاست مونس او حوا بود ، آن « 10 » صفاى حالت « 11 » اول روى دركشيد . آدم « 12 » گفت : بار خدايا آن حالت كجا شد ؟ خطاب آمد كى : تا در عالم بيدارى بودى گفت و گويت با ما بود ، چون صفتى « 13 » اختيار كردى كى آن بر ما روا نباشد ، ما هم وصف « 14 » تويى بيافريديم ، تا هم با او خسبى و با او چسبى « 15 » . « جَعَلَ مِنْها زَوْجَها لِيَسْكُنَ إِلَيْها . » « 1 - » اى « 16 » آدم تا « 17 » روى به حضرت [ 24 الف ] داشتى « 18 » ، چون بخفتى « 19 » روى بحوا كن . اى ابراهيم اسماعيل را در برداشتى ، چون بخفتى او را قربان حضرت ما كن . اى يوسف در كنار عزّ پدر بودى ، « 20 » چون بخفتى ، دل « 21 » بصوب عالم ذلّ و ابتلا كن . « 22 » چون يوسف به خفت و آن خوابها بديد تأويل آن خواب « 23 » را از پدر پرسيد . پدر يكانيكان با او بگفت . پس او را بشارت داد « 24 » « وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ . » « 2 - »