سنت نداشته ، بيهوده است وآن كه به رشته قرآن چنگ نزده ، در مغاك هوى وهوس فرو افتاده است وبعد در ( بند 3 ) با هشدار به اينكه مبادا اختلاف عبارات انسان را به بازيچه گيرد ، تأكيد مىكند كه حقيقت يكى است . بر أساس آنچه در فصل نخست در توجه به شرع وپرهيز از اختلاف عبارات ووحدت حقيقت گفته تا پايان رساله كوشيده تا با تأويل وتوجيه متون ديني وفلسفي وذوقي ، به وحدت عينيت ببخشد . در همين فصل ، نيايشى پر سوز وگداز نسبت به خداوند آورده است .
در فصل دوم چند اصطلاح ومطلب منطقي وطبيعي تعريف وتشريح شده است .
آنچه در اين فصل آمده است با الألواح العمادية قرابت بسيار دارد .
فصل سوم وچهارم اختصاص به نفس وقواى آن دارد . در اين رساله سه دليل بر تجرد نفس آورده شده است وباز آية وحديث ومواجيد صوفيان .
در فصلهاى پنجم تا دهم مباحث مربوط به واجب الوجود وصدور كثرت وكيفيت آن به صورت آميختهيى از حكمت مشاء واشراق .
در فصلهاى يازدهم ودوازدهم مباحث مربوط به بقاى نفس وتناسخ ولذت وألم وثواب وعقاب ونيز چگونگى اطلاع بر أمور غيبى عنوان شده است .
در فصول سيزدهم وچهاردهم ، حكمت آفرينش برخى از پديدهها را با همان شيوهى الألواح العمادية تشريح كرده است ، ونيز دعايى .
در فصول 15 - 20 اشتباهات گروههايى چون طبيعيان ويهوديان ومسيحيان وثنويه با اشاره به كتاب حكمة الإشراق ( فصل 20 ) دربارهى احياى حكمت نوري حكماى فاضل إيران باستان ، توضيح داده شده است .
فصل 21 در توضيح أنوار اشراقي است ودر فصلهاى 22 - 23 ، اصطلاحات اخلاق وتصوف توضيح وتشريح شده واين قسمت از مزاياى خاص اين رساله است . أو حتى در تعريف اصطلاحات نيز گاهى كلام خدا وگفتار صوفيان را مؤيد قرار مىدهد . در أواخر رساله ( بند 65 ) مفهوم اتحاد واتصال به حق را توضيح داده كه عبارت است از فنا وغرق نفوس در لذت شهود أنوار عالي وحق متعال . ونيز توصيههايى براي رسيدن به مرحلهى عالي تصوف وكشف وشهود ودريافت أنوار واشراقات أنوار مجرد . وآخرين سفارش ، تقوى است .
اين رساله با اشتمال بر اصطلاحات صوفيان ومباني اخلاق ، محتوى ونشاندهندهى
مجموعه مصنفات شيخ اشراق — صفحة 23
مساهمون: نجفقلى حبيبى
ص٢٣