اشتياق و لواعج احتراق
b
121 .
واژههاى عربيى كه در روح الارواح ثقيل مىنمايد به آن جهت است كه هيئت جمع و جمع الجمع آنها را مؤلف به كار بسته ، و اگر صورت مفرد آنها را به كار مىگرفت به هيچ نوع مهجور نمىنمود ، و همان گونه كه گفتم ، علت كاربرد برخى كلمات عربى به صيغهء جمع آنها به منظور آهنگين كردن عبارات بوده است .
به هرگونه ، پارهاى از واژههاى ناهموار عربى در روح الارواح به اين قرار است : هوان ، سابح ، سايح
b - a
5 ، ميادين غفلات
b
9 ، مجامر جان
a
10 ، صدقات و صيامات
a
39 ، شموع
b
77 ، خاطب ( خطبهخوان )
a
131 ، اى مؤمن سمع را صمام صمم فرونهادى
a
148 ، متقاصر و متصاعر
b
149 ، اوقار
a
121 ، صيود
b
117 ، اسباغ و اسبال
a
112 ، و غيره . ما براى اين گونه كلمات فهرستى جداگانه در پايان كتاب ترتيب دادهايم و معانى آنها را با توجه به ساخت و بافت عبارات در پايان كتاب آوردهايم .
2 . مواردى از دستور زبان عربى / سواى كلمات مذكور ، در روح الارواح در چند مورد ساخت دستورى زبان عربى نيز ديده مىشود كه اندك است و ناچيز . مانند تثنيهء عارض : عارضين
b
86 . علامت تأنيث در صفات . مانند : زليخا كافره بود
b
149 .
جمع آوردن اسم و صفت به سياق عربى . مانند : ميادين غفلات
b
9 .
3 . نشانهء « يت » مصدرى / مانند : آدميت ، بشريت ، انسانيت ، شيطانيت
b
2 ، فردانيت
a
116 ، نحنيت
b
5 ، ظاهريت ، آخريت ، اوليت ، باطنيت
a
83 ، يهوديت
a
83 ، فروسيت
a
90 ، سبحانيت
b
155 ، قدوسيت
b
155 ، اصطفائيت
b
202 .
4 . نظم و نثر عربى / در روح الارواح به مناسبتهايى به ابيات و عبارات و امثال عرب استناد و استشهاد شده ، بهطورى كه مىتوان گفت كه به قياس با برخى از نگاشتههاى ديرينه و همزمان سمعانى ، اين گونه كاربردهاى زبان عربى در كتاب حاضر بيشتر است . در خصوص اشعار و ابيات عربى ، كه مؤلف بيشتر به سرودههاى حلّاج ، شافعى ، رابعهء عدويه ، بثينه ، كثيّر توجه داشته ، در بخشهاى پيشين همين مقدمه بحث كردم ، ولى در زمينهء عبارات و امثال عرب ، جا دارد كه در اينجا از كميت و كيفيت استعمال آنها در اين كتاب ياد كنم .
همچنان كه در نقد حال سمعانى اشاره كردم ، او واعظى بوده فقيه و محدّث ، و مجلس وعظ و تذكير برگزار مىكرده ، و نيز بر زبان و ادبيات عربى تسلط داشته است . اين ويژگيها و آگاهيهاى مؤلّف خواه ناخواه در كتابش به گونهاى راه يافته