لب همىجنبانيد ، خواست كه با او سخنى گويد ، دستورى ندادند ، احسنت اى عزّت بر كمال ، صد هزار خلق را برانگيختند تا شعاير اسلام را عزيز دارند ، تا فرمان وى بر زمين نيفتد ، و هزار هزار ديگر را برانگيخته تا زنّار گبركى را به جان بازگيرند تا حكم وى ضايع نشود ، به حكم جلال قومى محروم ماندند و به حكم جمال قومى فايده برمىگيرند . در هر فرمانى كه ترا بداد عبوديّتى از تو طلب كرد ، و در همه حكمى كه بر تو براند از درون دل تو آگاهى خواست .
يك جاى آتش قهر در جانها زد ، گفت : أ فأمنوا مكر اللّه ، و يك جاى اسپرغم لطف در روضهء عطف بنشاند كه
لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ .
/
b
170 / چون مرد از اين حديث آگاه شد از فرق تا قدم وى آتش بگيرد به صحراى عزّت نگرد هيچ جا منزلگاهى نبيند در خونابهء حيرت مىگردد و اشك حسرت بر رخساره مىگرداند .
اى درويش تيغ قهر هر روز برّانتر است ليكن اين بيچارگان هر روز عاشقتراند . هكذا شأن الملوك لا طاقة معهم و لا صبر عنهم .
بيت
جاويد سرِ زلفِ تو خَمْ در خَمْ باد * وين درد و غم رَهِيْت دم بر دم باد 21
شادان به غم منى ، غمم بر غم باد * هر كو به تو شاد نيست ، كم بر كم باد
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو : الاحد
( 2 ) . تو : ابو زيد
( 3 ) . مج : حتى تلحق به وادى الديموميّة
( 4 ) . آ : لا تظمأ عن الذكر
( 5 ) . آ : عديد
( 6 ) . آ : به وى برداد
( 7 ) . تو : « و مر يوما . . . واحد » ندارد
( 8 ) . آ : بيماريى عظيم
( 9 ) . آ : امنيّت
( 10 ) . تو : العاجز با لجازم القاد
( 11 ) . آ : « اى ملعون حجت مىآرى » ندارد
( 12 ) . آ : بر سرى آب آيم
( 13 ) . آ : بركشيد
( 14 ) . آ : به ناسزا در حكمت روا نيست
( 15 ) . آ : افضليت
( 16 ) . تو : قسمين ، مر : اقتسماهاين جسمين
( 17 ) . مر : تا افتاد به پايى ، تو : نيايى
( 18 ) . آ : پديد نيايند
( 19 ) . آ : مشغول گردند
( 20 ) . مج ، آ : بانگ مىكرد ، تو :
بانگ كرد
( 21 ) . تو : وين درد دل .