اسلام در دست وى بود ، كفّار حمله آوردند بر وى ، و يك دستش بينداختند ، لوا به ديگر دست بگرفت ، تيغى بزدند و ديگر دستش بينداختند و هفتاد و سه طعنه در پيش سينهاش زدند ، جعفر مىگويد : عوّضنى اللّه من اليدين جناحين اطير فى الجنة حيث اشاء مع جبرئيل و ميكائيل .
اول مرد گوينده شود پس داننده شود پس پرّنده شود ، و مثال اين كجاست ؟ ربّ العزّة مىگويد در قصهء سليمان :
فَطَفِقَ مَسْحاً بِالسُّوقِ وَ الْأَعْناقِ .
سليمان اسبان نيكو داشت چون مرغان بىپر ، هر يك كوه پيكر ، موج هيكل ، عقاب بر عقارب ، نعامه ذنب ، بادپاى ، سبيكه نعل ، ماهروى ، آفتاب مقله 4 . چون آن قصهء نماز بيفتاد تيغ بركشيد و گردن ايشان مىبريد ، گفتند :
اكنون كه تو به ترك ايشان بگفتى ما باد را مركب تو كرديم . اى جعفر دست بدادى اينك پرّ ، اى سليمان اسبان بدادى اينك باد ، حمّال تو در برّ و بحر . اى محبّ صادق اگر ديده فدا كردى و سمع نثار كردى اينك لطف ما ديدهء تو ، و فضل ما سمع تو ، و كرم ما چراغ و شمع تو . فاذا احببته كنت له سمعا و بصرا و يدا . هزار هزار دل و ديده فداى آن نظر اول باد .
اى جوانمرد از آدم نام و نشان نبود و از خاك اثر نبود و نظر ربّانى در مناظرهء خصمان شما بود
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ .
كلاه اصطفا كه بر فرق صدق دولت آدم نهادند همه عيبهاش بپوشانيدند ، تو بدانچه نگرى كه كودك از مادر زشت آمد ، تو بدان شفقت مادر نگر . باش تا روزى چند كه آن مشتى خاك لا يبال سر و پابرهنه از حجرهء خاص خاك بيرون آيند و پاى در مركب دولت آرند ، آن مركب چه باشد ؟ اجنحهء ملايكهء ملكوت ، آنگه تو خجالت فريشتگان بينى از گفت خود ؛ جواب ملامتكننده جز جمال معشوق /
b
167 / باز ندهد . فردا آن عزيزان مىآيند بر نجايب نور 5 ، و جنايب سرور ، در پيش تخت ايشان مقرعهء عزّت مىزنند و اين مقرعه كى مىزند ؟ جبرئيل و ميكائيل . نى نى ادخلوها بسلام آمنين . بىواسطه سماع ، بىواسطه ديدار ، بىواسطه عزّت ؛ و حشمت خاك و گل نه 6 مختصر است . با هيچكس آن نكردند كه با آن ملعون كردند ، در توبه دربستند . از آنجا كه كمال كرم بود روا بود كه از صد هزار ابليس عفو كردى ، ليكن به حكم حكمت بر قضيّت مشيّت صفت كرم را گفتند : عنان بازكش ، حشمت آدم را گفتند : تازيانه فروگذار ، اگر فريشتگان مىگويند :
أَ تَجْعَلُ فِيها ،
باك مداريد كه ما خطيب لطف را فراز كرديم تا بر منبر فضل خطبهء حمد و ثناى شما مىخواند كه
التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ .