ديدهء من بدارند ، من گويم : اين فردوس به هر كه خواهيد دهيد و به هيچ واسطه مرا از حضرت مشغول مكنيد .
هم شبلى را مىآيد كه روزى در سراى على عيسى آمد ، پس على بن عيسى روى به وى كرد كه يا ابا بكر به من رسيده است كه تو جامهها مىدرّى و مىسوزى ، و وقت وقت طعامها مىريزى و اتلاف مىكنى ، فاين هذا عن العلم ، اين در كدام علم است ؟ فقال الشّبلىّ : و اللّه لو مكّنت من الجميع لاحرقتهم . و اللّه كه اگر شبلى را دست بودى بهشت و دوزخ را بسوزدى . قال اللّه تعالى فيما يخبر عن العبد الصّالح فطفق مسحا بالسّوق و الاعناق اين هذا من العلم ، فسكت علىّ بن عيسى ، و قال كأنّى ما قرأتها فى الكتاب . از عهد مصطفى تا اكنون مىگويند : جامه مدريد ، ليكن درد عاشقان و مصيبتزدگان در قلم 23 مفتيان نيايد .
بيت
گهگه گويم كه دست بر سينه زنم * دل را بكنم كزو چنين ممتحنم
دستم نرسد كه بيخش از تن بكنم * مأخوذ شود به جُرم دل پيرهنم
ديگر
دل گفت : ز عشق ، توبهء محكم بِه * تن گفت : نه جان به عشق جان خرّم بِه 24
كم باد دلِ من از ميانِ من و تو * بَدْ گوى ز روى هر دو گيتى كم بِه
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو ، مج ، آ : عنوان چنين است : المتين ، و در آ : عنوان شمارهء 47 الوكيل القوى در حاشيه دارد
( 2 ) . مج : من ادمن
( 3 ) . تو : خانه
( 4 ) . مج : « مىخورم » ندارد
( 5 ) . تو : كار تو كرده تو
( 6 ) . مج : استجاب له بعد ان يستجيب للّه و من استغفر غفر له
( 7 ) . تو : « اگر دوستى . . . نهى » ندارد
( 8 ) . مر ، آ : برنايى
( 9 ) . مر : معاذ بن الحسين ، تو : معاذ بشرى
( 10 ) . مج : عجب لمن يتذلّل للعبيد
( 11 ) . آ : نهى
( 12 ) . مج : + و لا تخافى و لا تحزنى انا رادوه اليك و جاعلوه من . . . پاك شده
( 13 ) . آ : مىپرورد
( 14 ) . آ نمىكشى
( 15 ) . آ : او را فرمودند
( 16 ) . آ : و آمده است چون يوسف
( 17 ) . آ : درد نكندى
( 18 ) . آ : شبى گفت
( 19 ) . مر : بر ايشان
( 20 ) . تو : يا محمد پيش از اين به شب و روزت كه نگاه داشت ؟
( 21 ) . مج : « لا وقت لها غيره » ندارد
( 22 ) . مر : وقت بود
( 23 ) . تو : در تحت + قلم
( 24 ) . تو : بد گفت نه به عشق جان خرم به .