است تا دبدبهء محبّت ما مىزنى ، ايمانت بازاستانيم ؟ كلّا و حاشا .
امّا مبين ؛ پديد آرنده از كتم عدم بدايعى و صنايعى و عجايبى و غرايبى كه بر خواطر نگذشته است و ضماير بر آن راه نيافته است . پديدآرندهء محبّت سابق به نعمت لاحق ، محبّتى كه در كتم عدم بود مستور بود ، به لطف خود مشهور كرد ، و دل محبّان را از اسرار معرفت پرنور كرد .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . تو : كه فنا بروكى روانه
( 2 ) . تو : هذا المقترض
( 3 ) . آ : باز داشتند
( 4 ) . مر ، تو ، آ : عجز القنوع
( 5 ) . مج :
عجز قانعى
( 6 ) . مج : اجساد الملوك
( 7 ) . آ : در حاشيه افزوده شده : اگر به مثل نوح قرطهء روح به تو فرستد تقاضاست يك طپانچه مرگ و صد هزار مردارخواران ، يك جهان و يكصد صور و زين فرعون طبعان
( 8 ) . مج :
لاخسّ عبادك
( 9 ) . آ : « گفتن » ندارد
( 10 ) . آ : به دنيا دنيه
( 11 ) . مر : فروبردندى
( 12 ) . آ : كثر كرد
( 13 ) .
آ : تا من راست باشم
( 14 ) . مج ، آ : غلب عليه
( 15 ) . مج : ففرّ و رمى
( 16 ) . تو ، مج : « و از اين . . . للّه » ندارند
( 17 ) . مر : ريشهء شادر
( 18 ) . مج ، آ : + و خود منان گوييم
( 19 ) . آ : بىخرج
( 20 ) . آ : قادرى نه
( 21 ) .
تو : « هذا مغتسل . . . شراب » ندارد
( 22 ) . تو : « الى غنمه و نفخ . . . فجاءته » ندارد
( 23 ) . آ : صبر به زفان ايوب از ايوب فرياد كرد
( 24 ) . تو : « جز يا مؤمن . . . لهبى » ندارد
( 25 ) . آ : وصل بنگرم
( 26 ) . تو : « خديجه . . .
داديم » ندارد .