الدّنيا ليست تعطيك لتسرّك و انّما تعطيك لتغمّك ، من مال الى الدّنيا صالت عليه و من صال عليها مالت اليه ، الدّنيا خمر الشّيطان من شرب منها لم يفق الّا فى /
a
147 / عسكر الموتى خائبا خاسرا انثى يجيب كلّ خاطب و دابّة ذلول يحمل كلّ راكب .
در خبر است كه روز قيامت دنيا ببايد آراسته ، و گويد : اللّهمّ اجعلنى لا حسن عبادك 8 دارا فيقول يا دنيّه يا لا شىء لا أرضاك له .
شبلى گويد - قدّس اللّه روحه : اگر همه دنيا لقمهاى كنند و در دهان كودكى شيرخواره نهند مرا بر وى رحمت آيد كه هنوز گرسنه مانده است .
بزرگان طريقت و مقدّمان حقيقت از دنيا نگرفتند الّا آنچه نشايست به ترك آن گفتن ، 9 عورتپوشى و گوشهء نانى . اين مقدار است از دنيا كه بنده بدان معاتب و معاقب نيست ، بلكه مثاب است .
حسن بصرى را گفتند : دنيا حرام گرفت چگونه كنيم ؟ قال : كل عند الحاجة و كل من وسطها . به حاجت گير و از ميانه بردار . هر چه پيش از ستر عورت و سدّ جوعت است بنده نصيب خود گيرد و نصيب با نصيب ممزوج است ، امّا آن مقدار نه براى خود گيرد كه براى حق گيرد كه اگر عورت نپوشد از خدمت بازماند كه نماز با كشف عورت روا نباشد . قال اللّه تعالى :
خُذُوا زِينَتَكُمْ عِنْدَ كُلِّ مَسْجِدٍ
و اگر چندانى نخورد كه گرسنگى بنشاند هلاك شود .
قال اللّه تعالى :
وَ لا تُلْقُوا بِأَيْدِيكُمْ إِلَى التَّهْلُكَةِ .
يكى از عزيزان چنين گفت : كنف استاد خود بجستم خردهاى سيم يافتم مقدار دانگى ، عجب داشتم كه استاد آن سيم از ما پنهان داشته بود ؛ چون استاد بيامد او را بگفتم ، مرا گفت :
هم آنجا باز نه ، پس گفت : برگير و به كار بر ، كه پردهء ما دريده گشت . گفتم قصّهء اين چيست ؟
گفت : در همه عمر ما را از دنيا اين داده بودند ، خواستم كه با خويشتن در گور نهم تا اگر شمار ما از ما باز خواهند گويم : آن مقدار كه به ما دادى باز آوردم .
و در جمله حقيقت آن است كه هر چه بزرگان دين و ارباب يقين گفتند ، براى حق گفتند ، نه براى خود ؛ همه مراد خود به يكسو نهادهاند و مراد حق اختيار كرده . و هان و هان تا هيچگونه گمان نبرى كه سليمان را در دنياى دنيّه 10 نظر بود ، دليل بر اينكه روزى ، باد شادروان ملك او را به آسمان نزديك رسانيد چندانى كه آواز ملايكه به سمع او مىآمد ، ملكى مر ملكى را گفت : چون بزرگوار شده است اين سليمان كه وى را بدين مكان برآوردند . آن