است . من نيز ترا بيامرزم نه از بهر هنر ترا كه خود صفتم اين است . مشك را گفتند : ترا يك عيب است كه با هر كه باشى بوى دهى . گفت : زيرا كه من ننگرم كه با كيم ، به آن نگرم كه من كيم .
آوردهاند كه آصف بن برخيا گناهى كرد ، ربّ العزّة - جلّ جلاله - وحى كرد كه يا سليمان ! آصف را بگو تا ديگر /
a
112 / بار نكند . سليمان وحى به آصف رسانيد ، گفت : نيز بكنم ؛ ديگرباره بكرد ، وحى آمد ؛ چون سه بار تمام گشت ، جبرئيل آمد كه ربّ العزّة مىگويد كار از حدّ درگذشت عقوبت مىفرستم . آصف به صحرا شد و دو ركعت نماز بياورد و گفت :
ان لم تعصمنى فاعود فاعود . اگر عصمت تو نباشد من نيز كنم و نيز كنم . فقال اللّه تعالى : يا سليمان قل له لمّا علمت انّ العصمة منّى اغفر و اغفر و اغفر . نيز آمرزم و نيز آمرزم و نيز آمرزم . يا محمّد بگوى :
إِنِّي أَنَا النَّذِيرُ
. من ترسانندهام تا دل در تو نبندند و به درگاه آيند كه
أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ .
من آمرزندهام . عجب نبود كه چون كليمى را گويد :
إِنِّي أَنَا ، *
عجب آن بود كه سيهگليمى را گويد :
إِنِّي أَنَا *
. يا موسى انى انا ربك . منم خداوند تو ، حافظ و حارس تو ، مادر ترا به تنور انداخت من نگاه داشتم ، به آب افكند و من برداشتم . آنجا موسى كليم را گفت :
إِنِّي أَنَا اللَّهُ .
و اينجا عاصى سيهگليم را گفت :
أَنِّي أَنَا الْغَفُورُ الرَّحِيمُ
. الغفور فى الدنيا و الرحيم فى العقبى ،
عَسى رَبُّكُمْ أَنْ يَرْحَمَكُمْ
، و عسى من الله بمعنى وجب .
وَ إِنْ عُدْتُمْ عُدْنا
و ان عدتم الى الزلة عدنا الى الرحمة ، و ان عدتم الى الجفاء عدنا الى الوفاء . اگر شما جز گرد خرابات طواف نخواهيد كرد ما جز شربت الطاف نخواهيم فرستاد . و ان عدتم عدنا . هر كجا كه شوى آخر باز آيى ، اگر آييد وگر ناييد ما را ايد . 18 باز را قيمت بدان است كه مىرود و مىآيد .
قال النّبىّ - صلّى اللّه عليه و سلّم : انّ اللّه يحبّ المفتن التّوّاب . مفتن توّاب آن بود كه هر بار كه صولت از درگاهش دور كند دولت توبتش به درگاه باز آرد ، و كافر متعنّت چون غراب وحشى است كه هرگز از وحشت بعد به انس قرب نيايد .
أُولئِكَ الَّذِينَ لَمْ يُرِدِ اللَّهُ أَنْ يُطَهِّرَ قُلُوبَهُمْ .
و آن قرّاى مطيع خشك مغز معجب به طاعت خود بر مثال مرغ خانگى است كه هرگز به صحرا نيايد و ليكن قيمتش از دو درم در نگذرد . هر كه بر صفت معصيت قدم بفشارد مصرّ است و با نهاد خود مضرّ است ، و هر كه ساكن صومعهء طاعت است امّا ديدهاش در آن طاعت خود مشاهد به مشاهد و طامح به معاهد الهى و اسرار پادشاهى نيست يا مرايى