تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
عزّ و علا به اين مشتى خاك ممتحن بو الحزن ؟ /
b
92 / بيت
اى من ز غم عشقِ تو خوار افتاده * در دامنِ آزار تو زار افتاده 18
بيت
گفتم مگر ز عشوه و عشقت حذر كنم * نى نى خطا كنم كه بجان بر ، خطر كنم
هر شب نيت كنم كه بخوانم ترا به نام * كارى دگر گزينم و شغلى دگر كنم
راهى نهى مرا كه من از عشوه‌هاى تو * تدبيرِ خويش بيهُده زير و زبر كنم 19
بيت
اى كبك هزار باز دربند از تو * وى آهوى شيرگير تا چند از تو
بس كس كه نيافت هيچ پيوند از تو * خود را به غم و بلا درافكند از تو
چون آدم - عليه السّلام - بدان زلّت مبتلا گشت و به اين عالم ظلمانى آمد به حكم صورت هر كه در صورت وى نگرست ، ظنّ بعد برد ، اما به حقيقت در آن صورت بعد هزار هزار حقايق قرب مدرج بود . آن غلام كه خاص سلطان است بر حاشيهء بساط ايستد و ندما و اركان دولت گرد بر گرد تخت نشينند ، ليكن در بعد آن غلام خاص صد هزار لطيفه است كه در قرب آن نديم نيست . آن نه بعد اذلال است ، آن بعد دلال است . صد هزار قرب اسرار در بعد ظواهر تعبيه كنند ، و صد هزار بعد اسرار در قرب ظواهر وديعت نهند ، تا حيرت بر حيرت زيادت گردد . شاخ بينى در مسجد و بيخ در كليسيا ، و بيخ بينى در مسجد و شاخ در كليسيا . عمر مىآمد و تيغ حمايل كرده ، و از غيب ندا مىآمد كه طرقوا لعبد رب العالمين . قطعه
اى بر آب زندگانى آتشى افروخته * و اندر آن ، ايمان و كفر عاشقان را سوخته
اى كمالت كم زنان را صُرّه‌ها پرداخته * وى جمالت مفلسان را كيسه‌ها بردوخته
گه به قهر از جزع مشكين تيغها افراخته * گه به لطف از لعل نوشين شمعها افروخته