تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 224

مساهمون:

ص٢٢٤
خواست كه آن ذات معانى و نقطهء معالى را كسوت وجود پوشاند ، صنع قدم را بر سر عدم گماشت ؛ اوّل بفرمود تا از هر طينه‌اى سرّ وى گرفتند و خلاصهء وى نزع كردند ، و آنگه چهل صباحش تخمير دادند صباى صباح سعادت از مهبّ لطف و ارادت بر او مىوزيد ؛ و سرّ در آن ، آن بود كه سلطان را فطير بيش نتوان نهاد ، آنگه از آن عجين معجون عشق ساختند ، و جمله ملايكه سهام اوهام بر كمانهاى خاطر نهادند و به دست نظر و تأمّل در كشيدند كه تا خود اين چه شخصى است كه تا او سر از بالين عدم بردارد چهل هزار سال مىببايد .
وَ إِنَّ يَوْماً عِنْدَ رَبِّكَ كَأَلْفِ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ
، فتقسمت الظنون و توزعت الخواطر . همى راست كه آدم سر از بالين عدم برداشت سر دعويهاى گويندگان
وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ
به تيغ قهر فقر برداشت ، شخصى ديدند ظاهر همه گل ، و باطن همه دل ؛ به اوّل همىگفتند :
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ؟
بر وجه استفهام ، نه بر وجه اعتراض بر تقدير . به آخر كه بديدندش ،
فَسَجَدَ الْمَلائِكَةُ كُلُّهُمْ . *
شعر
ما حطّك الواشون من رتبة * عندى و لا ضرّك ما اغتابوا
كانّهم اثنوا و لم يعلموا * عيبك عندى بالّذى عابوا
اى درويش ! چون فريشتگان گفتند :
أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ ،
ربّ العزّة نگفت كه نكنند ، گفت :
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
من غفرانى لهم . /
b
70 / شما معصيت ايشان مىدانيد و من مغفرت ايشان . انتم تعرفون عصيانهم و انا اعلم فيهم غفرانى لهم . در تسبيح شما اظهار فعل شماست و در غفران ما اظهار فضل و كرم ماست .
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
من محبتى لهم و من صفاء عقيدتهم فى محبتنا . اگر ظاهرشان در معاملت حافى است ، باطنشان در محبّت ما صافى است .
إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ
من محبتى لهم ، هر چگونه 20 كه هستند من شان دوست مىدارم . شعر
انّ المحبّة امرها عجب * يلقى عليك و ما لها سبب
لئن اسعدكم عصمتى * فلقد ادركهم رحمتى
اگر شما را سعادت عصمت است ، ما را در حقّ ايشان ارادت رحمت است . شما در صدره عصمت‌ايد ، ايشان در ستر رحمت‌اند . و اتّصال عصمت شما در حالت وجود است و