سلطان ، أمّا عروق سبعه : يقين و توكّل و رضا و صبر و خوف و رجا و تسليم ، و اغصان سبعه :
طهارت و صلات و صدقات و صيامات و مجاهدات و حسن خلق و امر به معروف ، و اوراق سبعه : صفا و حمد و ثنا و اخلاص و خضوع و حرمت و وفا ، و ثمار سبعه : انابت و حيا و تجريد و تفريد و زهد و محبّت و اشتياق ، و امطار سبعه : مطر كفايت و ولايت و هدايت و رعايت و قربت و نعمت و عنايت . و أمّا غيوم سبعه : رحمت و كرامت و جود و لطافت و احسان و امتنان و مغفرت . و تعهّد اين درخت به هفت چيز است : به فقر و به مسكنت و زهد و جوع و ذلّ و انكسار و افتقار ، و خلعت اين پادشاه : جزاء و عطا و نعما و خلد و بقا و رضا و لقا .
اختلاف نسخهها
شرح
( 1 ) . آ : نام است
( 2 ) . آ ، كب : گردد
( 3 ) . آ : هر دلى كه قدرى حق
( 4 ) . تو ، آ : نزول كرد
( 5 ) . تو ، آ : « و بر سر مسئله . . . نگشت » ندارند
( 6 ) . آ : بيند
( 7 ) . آ : « ساخت آدميّت » ندارد
( 8 ) . تو ، آ : برد
( 9 ) . تو : بقا جستن
( 10 ) . آ ، مر : در اين
( 11 ) . آ : بر مثال هباست
( 12 ) . آ : كه رجوماند
( 13 ) . تو : پيدايى خودند و سر گرفته ظهور و نور خويشاند
( 14 ) . مر : تحيّر گيرند
( 15 ) . آ : شهرت شهوت
( 16 ) . آ : گشته است
( 17 ) . تو ، مج ، آ : بينندم
( 18 ) . آ : « به مشام امتثال » ندارد
( 19 ) . تو ، آ : « پيش آوردند » ندارند
( 20 ) . تو : بيت « در شهر . . . به دو تن » را ندارد
( 21 ) . تو : در خيزند ، آ : در جنبد
( 22 ) . آ : « دو دست . . . درآويز » ندارد
( 23 ) . تو : +يا چاره خوشتر زان باشد كه سرّ دلبران * گفته آيد در حديث ديگران( 24 ) . آ : جامهها بنهى همه نو
( 25 ) . آ : اين سوختهء ماست و بلازدهء ماست
( 26 ) . آ : عهد نگرفت
( 27 ) . مج ، تو ، آ : بيت« ترسم كه ز بهر . . . بر دوختى »را ندارند
( 28 ) . آ : حليت
( 29 ) . آ : « و در من معادن . . . از ما بشود » ندارد
( 30 ) . مر : بود + گفت
( 31 ) . آ : اينجا رسيدى
( 32 ) . آ : و طراز جود
( 33 ) . مر : بفكند
( 34 ) . آ : مفردان است
( 35 ) . مر : تا نام آزادگى بر تو ننشيند بندگى از تو درست نيايد
( 36 ) . آ : سر گيرند
( 37 ) . آ : در خويشتن
( 38 ) . آ : اى مرد مقامر استادتر تويى
( 39 ) . تو ، آ : اين نام
( 40 ) . تو ، آ : بايد گرفت و احرام
( 41 ) . آ : نصيبهاى خود
( 42 ) . تو : پس ازارى و ردايى در خود بندى
( 43 ) . آ : پس ازارى و ردايى در خود آرى و روى به مقصد ، مر : و روى به مقاصد
( 44 ) . آ : مسلّم آيد و آنكه او را اعزام احرام باطن است
( 45 ) . آ : از جمله اغيار ازارى
( 46 ) . تو : كمان دارد باز ، آ : از باديهء هجر كجا دارد باز
( 47 ) . مر : بىنهايت
( 48 ) . تو : كشيت
( 49 ) . تو ، آ : « و آنگه تو كه ابراهيمى . . . افكن » ندارد
( 50 ) . مر ، آ : هر روز
( 51 ) . تو : هر روز تيزتر
( 52 ) . تو ، آ : هلاك گردد
( 53 ) . مر : و فى نسائنا عفاف
( 54 ) . مر : در سينهها مثال
( 55 ) . تو ، آ : تحيّات
( 56 ) . آ : « آنجا حرم . . . كرم است » ندارد
( 57 ) . تو : فتوّت و وفاست
( 58 ) . آ : پادشاه با تخت و تاج
( 59 ) . تو : « آنجا حجرهء اسود است » ندارد
( 60 ) . آ : اين چنين كعبه . . . كه قصر سينه
( 61 ) . آ : نيابند
( 62 ) . آ : تخم وى
( 63 ) . آ : « اين درخت آن كيست » ندارد
( 64 ) . تو : رود
( 65 ) . آ : اين زفان علم است
( 66 ) . آ : و عمل بالأركان
( 67 ) . تو : فيض اصل
( 68 ) . تو ، آ : فى ابحر
( 69 ) . آ : است
( 70 ) . آ :
هفت برگ است و هفت ثمره است