تخطي إلى المحتوى الرئيسي

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى ) — صفحة 115

مساهمون:

ص١١٥
تو را در وجود آورندى و دست گرفتندى و به بهشت بردندى 65 ، ذرّه‌اى لذّت نيافتى . دليل بر اينكه آدم رفت و لذّت نيافت آن روز كه بر تخت بخت در فردوس اعلى بنشينى و پاى گرد زنى ، و منقاش لطف بگيرى و خار يكان‌يكان از پاى بيرون كنى 66 و مىگويى : دريغ كه اين خار در پاى شد و در جان نشد . روندگان لذّت آنگاه بيابند كه به مقعد صدق و معهد لطف رسند و او جلّ جلاله به خودى خود ندا مىكند كه اى دوستان ما رنجكهاتان رسيد بعينى ما يتحمّل المتحمّلون و من اجلى اعزّ علىّ ما تحمّلتم . آن رنجكها 67 كه به شما رسيد من مىديدم ، آنگاه داود را گويد : قم فمجدنى بذلك الصوت الرحيم . يكى دوستان ما را در بوستان لطف به آواز خوش خويش 68 ميزبانى كن ، مايدهء رحمان /
a
36 / و دعوت چنان و ضيافت چنان و سماع چنان و قبول چنان ، مزامير انس فى مقاصير قدس بانواع التّحميد و الوان التمجيد . مريد به مراد رسيد آب به آب‌خانه باز شد ، مرغ به سوى آشيانه شتافت ، دودها برخاسته ، گردها بنشسته ، كار به اين باز آمد كه العبد و الرّبّ و الرّبّ و العبد .

اختلاف نسخه‌ها

شرح
( 1 ) . مر : صفت ( 2 ) . مج : منفعت خلق را گرفتن ( 3 ) . آ : خلاف ( 4 ) . مر : به نزديك حاكم آمد ( 5 ) . آ : از وى ( 6 ) . آ : حاكم گفت ( 7 ) . مر : قوم خود رفت ( 8 ) . آ : مىنهى ( 9 ) . آ : بازگذار ( 10 ) . آ : جماعتى از زنان ( 11 ) . مر : مىخوردند ( 12 ) . مر : مردى نزديك ( 13 ) . آ : به داشتن ( 14 ) . آ : در من ( 15 ) . آ : « از دور » ندارد ( 16 ) . مر : از تغيّر گرفته بود ( 17 ) . آ ، كب : به جهدى تمام + نتوانستم ( 18 ) . مر : بنشستم تا در اين ( 19 ) . آ : بكرد ( 20 ) . آ ، مج : بدهم ( 21 ) . آ : و هر بار كه خواستى كه بخورد ( 22 ) . آ : بده ( 23 ) . آ : بيمارى ضعيف ( 24 ) . آ : بيمارى ضعف يقين ( 25 ) . آ : بر روى آب كه رفت ( 26 ) . كب : آويزش است ( 27 ) . آ : مىداشته‌ايم ( 28 ) . مج ، آ : وجود بلا ( 29 ) . آ : « خداع » ندارد ( 30 ) . آ : لطف ربّانى ( 31 ) . آ : تافت ( 32 ) . آ : هوش‌شان را ( 33 ) . آ : بردار كنم ( 34 ) . مج : نظر پاك او به او رسم ( 35 ) . آ ، مج : سپيد نو ( 36 ) . مر : خون بر جامهء سپيد ( 37 ) . آ : در آن سينه او ( 38 ) . مر : معاد را طاعون بر دست بديد در روى مىماليد ( 39 ) . آ : بىآزرم كه ( 40 ) . آ : در رفتم ( 41 ) . آ : بر ضرب او ( 42 ) . آ : از عراق + چنين گفتند ( 43 ) . مج ، آ : پادشاه‌زادگان ( 44 ) . آ : آن قصر ( 45 ) . آ : نه راه راز است ( 46 ) . آ : سنگى سنگدان ( 47 ) . مج : مىبايد كرد ( 48 ) . آ : مىبايد شنيد ( 49 ) . آ : مىبايد بود ( 50 ) . مر : دل با خداى دار . آورده‌اند ( 51 ) . آ : نانباى ( 52 ) . آ : اى مردى اين چه ( 53 ) . آ : قوىدل ( 54 ) . آ : نداشت راست ( 55 ) . آ . دو تا شده ( 56 ) . آ ، مج : من كار همىسازم ( 57 ) . مج ، آ : ازو ( 58 ) . آ : نيفكندى ( 59 ) . آ : تيرناك نياوردى ( 60 ) . آ : بنشينيد ( 61 ) . آ : آنگه دل از جان برداشت