Skip to main content

تمهيدات ( فارسى ) — Page 408

Contributors:

P.408
آزاد گردى بندهء خدا باشى دگر چون حرا اصل گردى در پاى عبوديت تو هيچ بندى نماند پس آنگه بنده باشى بدانى كه اصل تو حريتى است عبوديت بر تو طارى شده است پس حرف بنده و بندگى آنگاه شناخته باشى . ص 361 - 362

168 ص 267 س 11 مجمل . . . مفصل :

اگر اين مجمل بر هيچ حاصل معلوم نشود عالم اجمال است و عالم تفصيل است عالم اجمال عبارت از ذاتى كه همه وجودات در آن ذات بامكان موجوداند و تفصيل عبارت از جايى كه آن ممكن از كمين امكان در صحراى وجود آمده است آنكه گفت كه همه چيز را بوجود محمد اضافت كرده بود آن مجمل دو صفت دارد صفت رحمت و صفت قهر مر قهر را بنار نسبت كنند و رحمت را بنور از نور محمد شد و از نار ابليس چون بازگشت شود هر دو به يك صفت بازآيند آب بست ژاله شد و از آن چيزى ديگر هم رسته است كه آن ژاله نيست و چيزى زشتى و درشتى است آن ژاله و آن چيزى ديگر به آب پيوندند همان آب باشد . ص 369

169 ص 268 س 13 هشت صفت با تعدد چيست :

صفات كه آن را امهات الصفات و ائمهء صفات گويند قاضى مىگويد چو او يكى است آن هشت چيست فعلى هذا تعداد باشد و توحد اعتبارى اين ترا چنين نمايد و اما هشت با يكى است پس توحد حقيقى تعداد اعتبارى است چنان كه در رياضى گويند يكى در يكى همان يكى است . ص 370

170 ص 271 س 14 المؤمن مرآة المؤمن :

يك ديگر چگونه درست آيد ايشان