Skip to main content

تمهيدات ( فارسى ) — Page 105

Contributors:

P.105
استعداد آن نبود كه به دام جمال عشق ازل افتد كه آنگاه به تابشى از آن هلاك شدى بفرمودند تا عشق ليلى را يك چندى از نهاد مجنون مركبى ساختند ؛ تا پختهء عشق ليلى شود ، آنگاه بار كشيدن عشق اللّه را قبول تواند كردن . ( 149 ) اى عزيز تو ببين كه با موسى چه مىگويد : « و قرّبناه » . آن نديده‌اى كه چون مركبى نيكو باشد كه جز سلطان را نشايد ؟ اول رايضى بايد كه بر نشيند ، تا توسنى و سركشى وى را برامى و سكون بدل كند . اين خود رفت ، مقصود آنست كه ذات آفتاب نوازنده است ، و شعاعش سوزنده است . اين آن مقام دان كه عاشق بىمعشوق نتواند زيستن و بىجمال او طاقت و حيوة ندارد ، و با وصال و شوق معشوق هم بىقرار باشد و بار وصل معشوق كشيدن نتواند ؛ نه طاقت فراق و هجران دارد ، و نه وصال معشوق تواند كشيدن ، و نه او را تواند بجمال ديدن كه جمال معشوق ديدهء عاشق را بسوزاند تا به رنگ جمال معشوق كند :
Footnote
( 1 ) به دام جمالABMPSUدر دامHدر دام جمالR- - ازلA . . . U - R- - كهAMPRSU - BH- - به تابشىHMRUنبايستىASبه تابشBP- - شدىAMPRSUشودBH- - كه . . . شدىA . . . U - R- - ( 2 ) بفرمودندAMPSUبفرمودBHR- - عشق ليلى راA . . . U - H- - چندىA . . . UچندM- - ساختندABHMSUساختندىPساختR- - تاA . . . Uو آن مركب جسم بود كه بىعشق ليلى قرار نداشت و چونR- - ( 3 ) راA . . . U - H- - ( 4 ) اى . . . آنMاى عزيز آنABHPSU - R- - ( 5 ) مركبى . . . رايضىA . . . Uمركب نيكو بود جز . . . راضىH- - بايد كهA . . . U - R- - ( 6 ) وى را . . . رفتABMPSUوى را به سكون . . . رفتHاز وجود وى به سكون آردR- - ( 7 ) آفتاب . . . است وA . . . Uآفتاب اگرچه . . . است اماR- - سوزنده . . . دانBPRUسوزنده است مقام باشدASنوازنده اين آن مقامستHسوزنده . . . مقام باشدM- - ( 8 ) و بىA . . . Uو دلR- - و شوقA . . . U - R- - ( 9 ) نهA . . . Uو عاشق آن باشد كهR- - طاقتA . . . UچارهR- - و هجرانA . . . UهجرانM- - ( 9 - 10 ) نه طاقت . . . كشيدنAMPRSU - BH- - ( 10 ) وصال . . . كشيدنA . . . Uبار وصالR- - و نه . . . كهABMPSUو نه او را بكمال تواند ديدن كهHزيرا كهR- - ( 11 ) كندA . . . Uشود كه معشوق رنگ ندارد و بىرنگستR- -