اندر صفت روا نبود اندر اسم هم روا نبود ماند اينجا تسميه * و تسميه نشانيست ميان خلق و آن را حدّى پس غنا * مر خداى تعالى را آنست كى وى را به هيچكس * و هيچچيز نياز نيست و هرچه خواهد كند مرادش را دافعى نى و قدرتش را مانعى نى و بر قلب اعيان و آفرينش ضدّين توانا و هميشه بدين صفت بود و باشد و غناء خلق منال معيشتى و يا وجود مسرّتى يا رستن از آفتى يا آرام بمشاهدتى و اين جمله * محدث و متغيّر بود و مايهء طلب و تحسّر و موضع عجز و تذلّل پس اين اسم بنده را مجاز بود و حقّ را تعالى حقيقت لقوله تعالى
يا أَيُّهَا النَّاسُ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ إِلَى اللَّهِ
و نيز كفت
وَ اللَّهُ الْغَنِيُّ وَ أَنْتُمُ الْفُقَراءُ
و نيز كروهى از عوامّ كويند توانكر را فضل نهيم بر درويش ازيرا چه خداوند تعالى او را اندر دو جهان سعيد آفريده است و منّت توانكرى بر وى نهاده و آن كروه اينجا غناء كثرت دنيا و يافتن كام و راندن شهوت خواهند و برين دليل كنند كى بر غنا شكر فرمود و اندر فقر صبر پس صبر اندر بلا بود و شكر اندر نعما و به حقيقت نعما فاضلتر از بلا بود كوئيم بر نعمت شكر فرمود و شكر را علّت زيادت نعمت كردانيد و بر فقر صبر فرمود و صبر را علّت زيادت قربت كردانيد لقوله تعالى
لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ
و نيز كفت
إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ *
هركه اندر نعمتى كه اصل آن غفلتست شكر كند غفلتش بر غفلت زيادت كنيم و هركه اندر فقرى كه اصل آن بليّت است صبر كند قربتش بر قربت زيادت كنيم امّا آن غنائى كى مشايخ مر آن را فضل نهند بر