Skip to main content

كشف المحجوب ( فارسى ) — Page 295

Contributors:

P.295
روزى به ديدار پسر بيامد وى اندر نماز بود در صومعه نكشاد و ديكر روز و سديكر روز همچنان مادرش از تنگ‌دلى كفت يا ربّ رسوا كردان مر پسر مرا و بحقّ من بكيرش و * اندر آن زمانهء وى زنى بود بلايه كفت كروهى را كه من جريج را از راه ببرم به صومعهء وى شد و جريج به دو التفات نكرد با شبانى اندر آن راه صحبت كرد و حامله شد چون به شهر آمد كفت اين بار از جريج است * و چون بار بنهاد مردمان قصد صومعهء وى كردند و وى را بدر سلطان آوردند جريج كفت يا غلام پدر تو كيست كفت يا جريج مادرم * بر تو دروغ مىكويد پدر من شبانيست و * سه ديكر زنى كودكى داشت بر در سراى خود نشسته بود سوارى * نيكوروى و نيكوجامه بر كذشت كفت يا ربّ تو اين پسر مرا چون اين سوار كردان كودك كفت يا ربّ مرا چنان مكردان زمانى بود زنى بدنام بر كذشت كفت يا ربّ پسر مرا چون اين زن مكردان كودك كفت يا ربّ مرا چنان زن كردان مادر متعجّب شد كفت * اى پسر اين چرا مىكوئى كفت از انك آن مرد سوار * جبّاريست از جبابره و اين زن زنى مصلحه امّا مردمان وى را بد كويند و من نخواهم كه از جبّاران باشم خواهم كه از مصلحان باشم و ديكر معروفست حديث زايده كنيزك عمر بن الخطّاب رض كى روزى
كشف المحجوب ( فارسى ) — Page 295 | علي الجلابي الهجويري الغزنوي / والنتين ژوكوفسكى