Skip to main content

كشف المحجوب ( فارسى ) — Page 241

Contributors:

P.241
به من اشارت كرد كه از ان آب به من ده من آب به دو دادم مجروحى ديكر آواز داد كه به من ده وى از ان آب نخورد و مرا * به دو اشارت كرد چون به دو بردم ديكرى آواز داد وى نخورد و مرا كفت به دو بر همچنين تا هفت كس چون هفتم خواست كى آب * از من بستاند جان بداد بازكشتم كفتم ديكرى را دهم هر شش * رفته بودند تا هر هفت دركذشتند آنكاه آيت آمد قوله تعالى
وَ يُؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ
اندر بنى اسرائيل عابدى بود كه چهار صد سال عبادت كرده بود روزى كفت بار خدايا اكر اين كوهها * نبودى و نيافريدى رفتن و سياحت كردن بر بندكان تو آسان‌تر بودى * به يكى از پيغمبران وقت فرمان آمد كه مر آن عابد را بكوى كه ترا بر تصرّف كردن اندر ملك ما چه كارست اكنون كى تصرّف كردى نامت از ديوان سعدا پاك كرديم و اندر ديوان اشقيا * تبت كرد عابد را طربى اندر دل پديدار آمد سجدهء شكر كرد مر خداوند را عزّ و جلّ پيغمبر وقت كفت اى شيخ بر شقاوت شكر واجب نشود وى كفت شكر من بر شقاوت از آنست كى * بارى نام من اندر ديوانست از دواوين وى امّا حاجتى دارم اى پيغمبر خداى كفتا بكو تا بازكويم كفتا بكوى مر