Skip to main content

كشف المحجوب ( فارسى ) — Page 214

Contributors:

P.214
كرم به نزديك وى اندر آمدم با جامهء راه بشوليده وى مرا كفت يا ابا الحسن ارادت حالى مرا بكوى تا چيست كفتم مرا مى سماع بايد اندر حال كس فرستاد تا قوّال را بياوردند و جماعتى از اهل عشرت و آتش كودكى من و قوّت ارادت و حرقت * ابتدا مرا اندر سماع كلمات مضطرب كرد چون زمانى برآمد و سلطان و غليان آن آفت اندر من كمتر شد مرا كفت چكونه بود مر ترا با اين سماع كفتم ايّها الشيخ سخت خوش بودم كفت وقتى بيايد كه اين و بانك كلاغ هر دو ترا يكسان شود قوت سمع تا آنكاه بود كى مشاهدت نباشد چون مشاهدت حاصل آمد ولايت سمع ناچيز شد و نكر تا اين را عادت نكنى تا طبيعت نشود و بدان بازمانى و اللّه المستعان و عليه التكلان و حسبنا اللّه و نعم الرفيق

* باب فى ذكر رجال الصوفية من المتاخرين على الاختصار

* اهل البلدان اكنون اكر ما ذكر و شرح حال همه بياريم اندرين كتاب دراز كردد و اكر بعضى را فروكذاريم مقصود نيز برنيايد اكنون اسامى آنك بوده‌اند اندر * عهد من و هستند از آحاد قوم و مشايخ ايشان از ارباب معانى كه دون اصحاب رسوم‌اند اندرين كتاب بيارم تا بحصول مراد خود قريب‌تر باشم ان‌شاءالله عزّ و جلّ ،

[ آنچه بودند اندر شام و عراق ]

آنچ بودند اندر شام و عراق شيخ زكى ابن علا از بزركان مشايخ بود و از سادات زمانه وى را يافتم چون شعلهء از شعله‌هاى محبّت * با آيات و براهين ظاهر ، و شيخ بزركوار ابو جعفر محمّد بن المصباح الصيدلانى از رؤسا متصوّف بود و زفانى نيكو داشت اندر تحقيق و ميلى عظيم داشت بحسين