در اين سفرها هيچ رنج و مشقتى براى او مشكلتر از برخورد با « خادمان جاهل » و « مقيمان بىباك » نبوده است :
« . . . و آنچه مقيمان بر من كردندى از بىطريقتى ، من نذر كردمى كه اگر وقتى من مقيم گردم ، با مسافران اين نكنم » ( كشف - المحجوب ص 447 ) .
ازدواج هجويرى :
دربارهء زناشوئى كوتاه مدتى كه خاطر خطيرش را آزرده است چنين مىگويد : « و مرا كه على بن عثمان الجلابىام از پس آنكه مر حق تعالى يازده سال از آفت تزويج نگاه داشته بود ، تقدير كرد تا به فتنه اندر افتادم و ظاهر و باطنم اسير [ پرى ] صفتى شد كه با من كردند بى از آنكه رؤيت بوده بود و يك سال مستغرق آن بودم چنان كه نزديك بود كه دين بر من تباه شدى ، تا حق تعالى به كمال فضل و تمام لطف خود عصمت خود به استقبال دل بيچارهء من فرستاد و به رحمت خلاصى ارزانى داشت » .
در اينكه هجويرى يكبار ازدواج كرده يا دو بار ، اختلاف است و نظرات متفاوت .
اقامت در لاهور : هجويرى ، چنان كه گذشت ، به امر پير خود به لاهور سفر كرد در اين سفر احتمالا حدود چهل سال داشت ، بعد از ورود ، مسجدى در آنجا ساخت و به ترويج ديانت و تعليم و ارشاد همت گماشت ، با اينكه در انجام وظايف خود توفيقات فراوانى بدست آورد ، معذلك از اقامت در لاهور ، ( چون ازدواجش ) خوشحال نبوده و از آنجا دلخوشى نداشته است ، مىگويد : « شيخ مرا از وى ، رض ، روايات بسيار بود ، اما در اين وقت بيش از اين ممكن نگشت كه كتب به حضرت غزنين ، حرسها اللّه ، مانده بود