ص 489 ، س 22 :
لَقَدْ ظَلَمَكَ . . .
گفت بر تو ستم روا داشته كه يك ميش ترا براى پيوستن به ميشهاى خود خواستار شده است ؛ يعنى پرسش را نه اندر جاى خود نهاده است .
ص 489 ، س 25 : من اشبه اباه . . .
كسى كه همانند پدر خود باشد ، ستم روا نداشته ، يعنى چيزى را در غير موضع خود نگذاشته است .
ص 490 ، س 13 : وَ أَلْزَمَهُمْ . . .
ايشان را ملازم كلمهء تقوا گردانيد .
ص 490 ، س 16 : وَ كانُوا أَحَقَّ . . .
و ايشان سزاوارتر بدان و اهل آن بودند .
ص 490 ، س 23 : وَ لَوْ رُدُّوا . . .
اگر بدكاران به اين جهان برگردانيده شوند ، باز هم رو به سوى همان كارهاى بد مىآورند .
ص 491 ، س 1 : ابعث بعثك . . .
دوزخيان خود را روانهء دوزخ كن . پس مىگويد اى پروردگار من ، از همهشان چند روانهء دوزخ كنم ؟ گويد از هر هزار تن ، 999 تن به آتش و يكى به بهشت .
ص 491 ، س 4 : يا آدم لا تحزن . . .
اى آدم ، اندوهگين مشو بر ايشان كه امروز تنها آنان را روانهء دوزخ مىكنم كه مىدانم اگر هفتاد بار به آتش درآورمشان و باز به دنيا برگردانم ، به كفر خود بازخواهندآمد .
ص 492 ، س 13 : إِنَّ الَّذِينَ . . .
آنان كه اموال يتيمان را به ستم مىخورند .
ص 496 ، س 3 : وَ مَنْ يَتَعَدَّ . . .
هركه از حدود خدا درگذرد ، بر خود ستم كرده است .
ص 498 ، س 7 : ان العبد يعمل . . .
بندهاى باشد كه طاعت انجام دهد و آن را همواره در پيش چشم خود بدارد و همواره گويد چنين و چنان كردم ؛ و بدان افتخار ورزد ، تا بر خدا درآيد و خدا او را روانهء آتش سازد . و بندهاى باشد كه گناه كند