تا حق وى بر ايشان واجب است ايشان به گزاردن حق وى چنان مشغول باشند كه حق خويش نبينند و از حق وى مر ايشان را فراغ نباشد ؛ به ديدن حق خويش چگونه پردازند ؟ !
باز همى چنين گويد كه آن كرامت زيادتى پديد آرد [ 71 ب ] اندر كار ايشان و قوتى اندر مجاهدات ايشان از بهر دو معنى : يكى آنكه كرامت است يا مكر . اگر مكر است جز اعراض روى نيست و فرياد كردن و گريختن . و اين حاصل نيايد مگر به زيادت خدمت و زيادت قوت اندر مجاهدت . و اگر كرامت است منت زيادت گشت و زيادت منت شكر واجب كند . و شكر نباشد مگر به گزارد خدمت ، چنان كه خداى عز و جلّ گفت :
فَاعْبُدْ وَ كُنْ مِنَ الشَّاكِرِينَ .
اى اعبدنى و اشكرنى على ما وفقتك لعبادتى .
« فالذى للانبياء معجزات و للاولياء كرامات و للاعداء مخادعات » .
معنى اين سخن آن است . و الله اعلم ، كه آن چيزى كه پديد آيد مر انبيا را مثل آن اوليا را پديد آيد و اعدا را پديد آيد ؛ و لكن ظهور آن مر انبيا را معجزهء ايشان باشد و مر اوليا را كرامات باشد و مر اعدا را خداع باشد . به صورت يكسان باشند ، و لكن القاب مختلف باشد . از بهر اختلاف معانى را آن انبيا را معجزه خوانند ، از بهر آنكه دليل است مر نبوت ايشان را كه ايشان دعوى نبوت كردند دليل بايست مر صحت دعوى ايشان را ، تا حق از باطل جدا گردد و صادق از كاذب جدا گردد . و اين درست نگردد تا آنگاه كه صادق چيزى نيارد چنان كه كاذب از آن عاجز آيد . از بهر عاجز آمدن كاذبان را آن را معجز خوانند ، چنان كه قرآن را دليل نبوت پيغامبر عليه السلام گردانيد .
خلق از آوردن مثل وى عاجز گشتند ، چنان كه خداى تعالى گفت :
قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى أَنْ يَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ لا يَأْتُونَ بِمِثْلِهِ .
و اگر مثل آن بتوانستندى آوردن آسانتر بودى از مال و جان فدا كردن . و چو مثل آن بياوردندى [ 72 الف ] معجزه نبودى . دعوى وى درست نگشتى . خلق از وى برستندى ، به جنگ كردن و كشتن حاجت نيامدى . چه فرزندان خويش اسير گردانيدند و اموال خويش را به غارت بدادند و جانهاى خويش را به شمشير بدادند و مثل قرآن