اگر وى رجوع آوردى خلق از وى رجوع آوردى . و حال دجال نيز همين بودى . اگر مرادهاى وى به كنار وى ننهادى او اين نكردى و معنى مكر آن باشد كه نجات نمايد هلاك آرد ؛ عز نمايد ذل آرد ؛ و حق نمايد و باطل آرد ؛ تا اعدا را صفت اين باشد . باز گفت :
« و ذلك انها تولد فى انفسهم تعظما و كبرا » . گفت اين مر ايشان را بدان دهد تا اندر ايشان تعظيم و تكبر افزايد .
« و يرون انها كرامات لهم » . گمان برند كه اين ما را كرامات است .
« استأهلوها بأعمالهم » سزاوار گشتند به اعمال خويش .
« و استوجبوها بافعالهم » . چنان كه دانند كه مر ايشان را به افعال خويش واجب گشت .
« فيتكلون على اعمالهم » . تكيه كنند [ 68 ب ] بر اعمال خويش .
« و يرون لهم الفضل على الخلق » . خويشتن را بر خلق فضل بينند .
« و يرزوا العبادة » . خوار كنند بندگان خداى را .
« و يأمنوا مكره » . و ايمن شوند از مكر وى .
« و يستطيلوا على عباده » . و بر بندگان خداى تعالى تطاول كنند و گردن او را زند .
از اين فصل كه بدين درازى ياد كرديم مراد يك سخن است ، و آن آنست كه هرگاه كه دشمنى را از اين معانى چيزى بدهند همه استدراج و مكر باشد ، و اين بر سهگونه باشد : انبيا را دهند و اوليا را دهند و اعدا را دهند . انبيا را معجزات باشد و اوليا را كرامات باشد كه مستدرج و ممكور بدانچه بيابد بنازد و بر وى اعتماد كند . باز مكرم از كرامات بگريزد و بترسد . تا بزرگان گفتهاند كه بيشتر قطعيت بزرگان را اندر كرامات پديد آيد ، از بهر آنكه بنده را به همان اندازه كه با غير حق تبرا پديد آيد به حق قربت پديد آيد .
و اين را مثال است كه هر وقتى كه مادر خواهد تا فرزند را از كنار دور كند يا از در بيرون كند ، پارهاى حلوا به دست وى نهد .
چون كودك زيرك بود حلوا بيندازد و به گردن مادر اندر آويزد . چو
شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 980
مساهمون: محمد روشن
ص٩٨٠