و اسرار انبيا چنان مشغول مشاهدات حق باشد كه به چيزى ديگر فراغت نيابند . و اگر مر سر انبيا را هيچ نباشدى مگر مراعات وقت و مراقبت امر و انتظار وحى ساعة فساعة به چيزى ديگر خود فراغت ندارندى . [ 29 ب ] پس چون مشاهدات جلال و عظمت و هيبت آمد به چيزى فارغى كى دارند ؟ !
« قد نفى الله ذلك عن آدم بقوله :
فَنَسِيَ وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
» . گفت و خداى عز و جلّ فعل از آدم عليه السلام نفى كرد بدانكه گفت :
فرامشت كرد و ماورا قصد نيافتيم . اندر كتاب اين مقدار ياد كرد كه از وى به حكم نسيان فعل نفى و لا محاله فاعل آدم بود ؛ از بهر آنكه خداوند گفت : فاكلا منها ، اكل از وى حقيقت آمد ، و لكن چون قصد نبود حق تعالى از وى نفى كرد گفت :
وَ لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْماً
، و از اين عجيبتر آن است كه گفت :
وَ عَصى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى
. اگر فعل از وى موجود نيامدى صفت عصيان و غوايت بر وى درست نيامدى .
اينجا فعل اثبات كرد و لكن چون محبت عنايت واجب كرد ، جنايت وى بر كس ديگر نهاد و گفت : فازلهما الشيطان ؛ و نيز گفت :
فدليهما بغرور ؛ و نيز گفت : و قاسمهما . گفت بلغزانيدش . هرك را بلغزانند بيوفتد ، و لكن جنايت لغزاننده را باشد نه افتنده را . و نيز گفت بفريفتش . سادهدلان فريفته گردند . و نيز گفت سوگند دادش .
و مر اين را تأويلى نيكو است ، يعنى آدم از تعظيم ما به جايگاهى بود كه گمان نبرد كه كسى به ما سوگند به دروغ خورد ، از تعظيم ما فريفته گشت . چون فعل از وى آمد اثبات كرد ، چون قصد نبود نفى كرد .
و از اين نيكوتر هست ، و عصى ، بگفت تا آدم به خويشتن نگرد غره نگردد . باز عذر پيدا كرد تا به كرم نظاره كند .
نوميد نگردد . تا گاه ذل خويش بيند و گاه عز حق . [ 30 الف ] اين چنان است كه بزرگان گفتهاند : للعارف نظرتان نظرة الى نفسه و نظرة الى ربه اذا نظر الى نفسه ذل و اذا نظر الى ربه دل اذا نظر الى نفسه افتقر و اذا نظر الى ربه افتخر . گفت يا آدم ، چون به خويشتن [ نگرى ] ، و عصى ، بنگر . اگر عنايت ما نباشد تو آنى .