را خوارتر دارند ، و مر تن خويش را سزاى هيچ نيكويى نبينند نه دينى و نه دنياوى ؛ از بهر آنكه نفسى كه مرورا صفت آن باشد كه چون يوسف صلوات الله عليه با جلالت وى گويد : ما أبرئ نفسى ان النفس لامارة بالسوء . چون صفت نفس پيغمبران چنين باشد صفت نفس غير ايشان چگونه باشد ؟ !
پس صحبت اين طايفه با نفس بر آن سبيل باشد كه از دنيا بيرون شوند و يك مراد به نفس ندهند و هرچه نفس فرمايد اگر همه طاعت است بر وى امن نباشند . هركه بر دشمن ايمن باشد زود هلاك گردد . پس مؤمن را نفس دشمن است و خداى تعالى دوست . به دشمنان جز گمان بد روى نيست و به دوست جز گمان نيك روى نيست . هركه را دوست به كار باشد با دشمن نسازد ، از بهر آنكه چون با دشمن صحبت كنى از دوست ببراند ؛ و هركه با دشمن صحبت كرد دوست برهاند .
قوله : « و الجملة ان الله تعالى قال :
وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَيِّئاً
، اخبر ان المؤمن له عملان صالح و سيئ [ فالصالح له و السيئ عليه و قد وعد الله على ما له ثوابا و اوعد على ما عليه عقابا و الوعيد حق الله من العباد و الوعد حق العباد على الله تعالى فيما اوجبه على نفسه فان استوفى منهم حق نفسه و لم يوفهم حقهم لم يكن ذلك لائقا بفضله مع غناه عنهم و فقرهم اليه بل الاليق بفضله و الاحرى بكرمه ان يوفيهم حقوقهم و يزيدهم من فضله و يهب منهم حق نفسه و بذلك اخبر عن نفسه فقال :
إِنَّ - اللَّهَ لا يَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّةٍ وَ إِنْ تَكُ حَسَنَةً يُضاعِفْها وَ يُؤْتِ مِنْ لَدُنْهُ أَجْراً عَظِيماً
، و فى قوله : من لدنه ، انه تفضل و ليس بجزاء . » گفت : و جمله آن است كه خداى تعالى خبر داد كه مؤمنان را دو كار است نيك و بد ، نيكى مر او را است و بدى بر وى است . و وعده كرده است خداى عز و جلّ مر او را بدانچه ورا است ثواب ، و وعيد كرده است بر آنچه [ بر ] وى است عقاب . و وعيد حق خدا است از بندگان و وعد حق بندگان است بر خداى تعالى بدان روى كه بر خود واجب كرده است ، نه بدان روى كه بنده را بر خداى عز و جلّ چيزى واجب