نگذرد كه اگر از ايشان انديشم محجوب گردم .
يا معنى آن باشد كه من جايى رسيدم كه ايشان آنجا را نشايند .
و اين عبارت است كه ايشان سيدان و قريباناند اندر مقام خويش .
فاما چون قرب من آمد بعيداند ؛ و چون من پديد آمدم همه سود وى نيست گشت . دليل اين سخن آن است كه حق عز و جلّ چون مصطفى را صلى الله عليه و سلم به خلق رسول خواست كردن ، جبريل را اندر ميان كرد . و هرچه با خلق خواست گفتن به زبان جبريل صلوات الله عليه ادا كرد . و قرآن بر زبان جبريل ادا كرد ، و شريعت بر زبان جبريل صلوات الله عبارت كرد . اگر از اين همه اندر وتر سرى نبودى با مصطفى صلى الله عليه و سلم [ 245 ب ] گفتى ورا بردن به مقامى كه جبريل خبر نداشت فايده نبودى . و آن كدام سرى باشد كه از اين برتر باشد . و آن سرى كه جبريل امين يا ابراهيم صلوات الله عليهما طاقت شنيدن وى ندارد ، از اهل كون كه را طاقت باشد كه اندر آن سر انديشه كند ؟ ! دليل اين سخن قول خداى عز و جلّ
فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى .
گفتيم با دوستان آنچه گفتيم . همىنگويد چه گفتيم .
بيگانگان را با سر آشنايان كار نيست . دوران را با راز نزديكان كار نيست . اين پوشيده كردن سر است .
باز پوشيده كردن مقامش گفت :
ثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنى
،
« دَنا »
جبريل همىنداند
« فَتَدَلَّى »
كه داند ، چون
« فَتَدَلَّى »
كس نداند
« فَكانَ »
كه داند ، چون
« فَكانَ »
كس نداند
« قابَ »
كه داند ، چون
« قابَ »
كس نداند
« قَوْسَيْنِ »
كه داند ، چون
« قَوْسَيْنِ »
كس نداند
« أَوْ »
كه داند ، چون
« أَوْ »
كس نداند
« أَدْنى »
كه داند ؟ ! اين
« أَوْ »
شك نيست چه
« أَوْ »
تلبيس است ، بر گويندهء
« أَوْ »
مقام وى پوشيده نيست ، و لكن بر خلق همى تلبيس كند تا خلق مقام او بدانند . چون اندر
« أَوْ »
سرگردان گشتند بربود گفت
« أَدْنى » ،
« أَدْنى »
افعل باشد از « دنو » ، و افعل مطلق را نهايت نباشد . چون حق عز و جلّ اكبر مطلق است كس از وى بزرگتر نيست ؛ و چون اعلم مطلق است كس از وى داناتر نيست . و [ مقام مصطفى نيز عليه السلام ادنى مطلق است . كس از وى نزديكتر نيست ، و آن قرب ملازقت مكان نيست ] و اتصال زمان