تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 507

مساهمون:

ص٥٠٧
وحشى جواب فرستاد كه مغفرت بر مشيت [ بسته است ] ندانم كه مرا خواهد يا نخواهد كه بيامرزد . شرط به از اين خواهم تا آشتى كنم . امر آمد :
وَ الَّذِينَ لا يَدْعُونَ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ وَ لا يَقْتُلُونَ النَّفْسَ الَّتِي حَرَّمَ اللَّهُ إِلَّا بِالْحَقِّ وَ لا يَزْنُونَ
الآيه . جواب داد كه من اين هر سه كرده‌ام . چون اين نيامرزد چرا آيم . اگر بهتر از اين دارى بيايم و اگر ندارى مرا جاى خوش است . آيت آمد :
إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً .
وحشى جواب داد كه اين شرط دشخوار است ايمان ضمان كنم و عمل صالح ضمان نكنم ، باشد كه به جاى توانم آوردن و باشد كه نتوانم ، آيت آمد :
قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِيعاً إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ .
تا بزرگان چنين گفته‌اند لطف خداى تعالى اندر
يا عِبادِيَ
پيش از قبول عذر و پيش از لطف مغفرت از پس قبول عذر ، از بهر آنكه اشارت اندر يا عبادى آن است كه شما بندگان من‌ايد ، اگر بخواستمى آمرزيدن بيزار گشتمى چون به خود مضاف كردم ببايد دانستن كه هم بيامرزم . و ديگر معنى آن است كه شما بندگان من‌ايد و جز من شما را خداوند نيست ، از بهر آنكه عباد جمع كرد و با خصوص جمع دليل كثرت بود ، و خصوص دليل وحدان گفت چون جز من ندارى چون من نيامرزم كه آمرزد ؟ ! باز گفت : اسرفوا على انفسهم ، اسراف مجاوزت حد بود و اندر مجاوزت [ حد ] صغيره و كبيره اندر آيد . باز گفت : على انفسهم . گفت آنچه كردى بر خويشتن كردى نه بر من ، مرا زيان نداشت اگر بيامرزم چه عجب . باز گفت :
لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ
، نوميد مگرديد از رحمت من . و اندر اين معنى چنين گفته‌اند كه نوميد گشتن آنگه بايد كه تو جفا پيش از رحمت ما دارى يا گناه بزرگتر از فضل ما دارى ، چون [ فضل ] ما بزرگتر و رحمت ما بيشتر ، نوميدى روى نيست . و نيز گفتند از رحمت ما نوميد مگرد از بهر آنكه چون تو گناه كنى آلوده تو گردى و چون نوميد گردى ما را همى آلوده گردانى ، از بهر آنكه نوميد از آسمان گردند نه از كريمان ، خويشتن را به جفا نيالاى و