ايشان را قرب زيادت گردد ؛ و چون قرب زيادت گردد مشاهدت زيادت گردد ؛ از بهر آنكه اگر بر زيادت نباشد يا وقوف باشد يا رجوع .
رجوع نقصان مقام است ، و نقصان مقام نبوت رفع نبوت باشد ؛ و به اجماع خلق رفع نبوت روا نباشد ؛ و وقوف نيز هم روا نباشد ؛ از بهر آنكه نظر ايشان و مشاهدت ايشان به حق باشد و حق را نهايت نيست ؛ و بىنهايت را به نهايت جستن محال است .
درست شد كه انبيا همواره بر مزيد باشند و مر ايشان را بر هيچ مقام وقوف روا نباشد و كسى كه ورا وقوف نباشد ، هيچ لاحق به وى اندر نرسد . بعد از آنكه صديقان اندر جنب انبيا سياراناند ، و انبيا اندر جنب صديقان طياراناند ، و هرگز سيار طيار را اندر نيابد . دليل آنكه انبيا را بر هيچ مقام وقوف نباشد آنكه جبريل گفت صلوات الله عليه :
وَ ما مِنَّا إِلَّا لَهُ مَقامٌ مَعْلُومٌ .
و گفتار وى كه گفت
« مِنَّا »
دليل است كه از غير ايشان كس هست كه ورا مقام معلوم نيست ، و آن آدمياناند ، و از آدميان اين وصف جز انبيا را روا نباشد . و اما تفسير آن سخن كه گفتيم كه آخر احوال انبيا را نهايت نيست آن است ، و الله اعلم ، كه خوف صديقان كه به نهايت رسد چندانى باشد كه انبيا به اول مقام نرسند از اين بيش سر ايشان احتمال نكند ، و رجاء و محبت و معرفت همچنين .
باز چون انبيا خوف ايشان به اول مقام چندانى باشد كه نهايت خوف [ 242 الف ] صديقان برين مقام نايستد . و لكن هر لحظتى و خطرتى كه اندر سر ايشان از جلال حق زيادت كشف افتد خوف زيادت گردد ، و هر خطرتى كه اندر سر ايشان زيادتى كشف [ قرب ] افتد رجا زيادت گردد ؛ و هر خطرتى كه اندر سر ايشان كشف لطف افتد محبت زيادت گردد ؛ و هر خطرتى كه اندر سر ايشان زيادتى كشف قرب افتد معرفت زيادت گردد ؛ مدد از حق همىافزايد و صفت ايشان بر زيادت همىگردد . سر ايشان را بدين نوع بپرورانند تا خو كنند .
و اگر آنچه مر ايشان را به آخر خواهد دادن از كمال خوف به اول دهد بسوزند . پروردن سر بدين لطافت كه ياد كرديم همچون پروردن طفل است به غذاى لطيف . ورا همىپرورند هرچند طبع وى قوت