تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح التعرف لمذهب التصوف ( فارسى ) — صفحة 807

مساهمون:

ص٨٠٧
اين برتر كه از امر و نهى خداوند عالم قدم بيرون ننهد و با اخلاص معاملت [ كند ] ؛ به ذره‌اى عمل خود نبيند . و كسى ديگر باشد از اين برتر به مقام كه از عرش تا ثرى اگر همه كون را پيش سر وى آرند باز ننگرد . شغله الا على عن الادنى . چنان كه ابو يزيد گويد رحمه الله : چهل سال است تا خلق همى چنين دانند كه من با ايشان همى سخن بگويم و از ايشان همىشنوم ؛ و من اندر اين چهل سال جز با حق نگفته‌ام و جز از حق نشنيده‌ام . و گروهى بر ضد اين گفته‌اند چنان كه اندر كتاب حكايت آورده است از ابو بكر وراق ترمذى رحمه الله . ثم قال : « و قال ابو بكر الوراق المعرفة [ 219 ب ] معرفة الاشياء بصورها و سماتها و العلم علم الاشياء بحقايقها » . ابو بكر وراق رحمه الله علم را برتر از معرفت نهد ، از بهر آنكه همىگويد كه معرفت آن است كه چيزها به صورت و نشان دانى ؛ و صورت و نشان دانستن ظاهر است ، و علم آن است كه چيزها را به حقايق دانى ، و حقايق باطن است . پس اين گروه بر ضد آن گروه همى سخن گويند ؛ و اين طريق محتمل‌تر است ، از بهر آنكه خداى عز و جلّ همه چيزها به حقايق داند و از اسرار خلق هيچ چيز بر وى پوشيده نگردد ؛ چنان كه گفت :
يَعْلَمُ ما بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَ ما خَلْفَهُمْ
، و نيز گفت :
يَعْلَمُ سِرَّكُمْ وَ جَهْرَكُمْ
، و گفت :
يَعْلَمُ السِّرَّ وَ أَخْفى
، و گفت :
وَ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَحاطَ بِكُلِّ شَيْءٍ عِلْماً
، و گفت :
أَ وَ لَيْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِي صُدُورِ الْعالَمِينَ
، چون بواطن همچنان دانست كه ظواهر وى را عالم شايست گفتن و عارف نشايست گفتن . اگر معرفت قاصرتر از علم نبودى چنان كه حق را عز و جلّ به علم وصف شايست كردن به معرفت وصف شايستى كردن ؛ از بهر آنكه خلاف نيست ميان خلق كه هر صفتى كه مشترك است ميان خلق و حق كمال آن صفت حق را است نه خلق را . پس چون آنجا علم شايست گفتن و معرفت نشايست گفتن ، دانستيم كه علم برتر از معرفت . و ما را علم ظواهر است و بر بواطن راه نيست ، چنان كه گفت :
وَ لا يُحِيطُونَ بِهِ عِلْماً
، و از غيب و از بواطن بدانيم مگر آن مقدار كه ما را بر وى مطلع گردانيد ، چنان كه گفت :