كه راه نماينده به وى هم وى است .
چون چنين دانستيم و چنين يافتيم ، بر همين اعتقاد كرديم و بر همين شرح و عبارت كرديم . و اين از بهر آن گفت كه زبان معبر دل است . هرگاه كه دل شاهد [ 211 الف ] باشد چون زبان از وى عبارت كند شاهد صدق باشد . باز چون دل محجوب بود زبان عبارت كند ، شاهد زور باشد . دليل اين سخن كه عبارت زفان از مشاهدت سر بايد تا صدق باشد قول خداى عز و جلّ :
وَ ما شَهِدْنا إِلَّا بِما عَلِمْنا .
شهادت لسان را است و علم قلب را . و جاى ديگر گفت :
إِلَّا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ .
و دليل آنكه هر شهادتى كه به زبان بىديدار دل باشد زور باشد . قول خداى عز و جلّ :
وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّ الْمُنافِقِينَ لَكاذِبُونَ
، كلمهء صدق بود ، و لكن چون بىمشاهدت دل بود ، خداى عز و جلّ مر ايشان را كاذب خواند .
باز گفت ، « هذا توحّد توحيدى و ايمانى » . اى توحّد توحيدى و توحّد ايمانى . اين يگانگى توحيد من است و يگانگى ايمان من . يعنى چون ايمان من واجب كرد همه خداى ديدن ، و توحيد من واجب كرد ورا يكى ديدن و يكى دانستن . به كل معانى و به كل صفات به همه رويها يكى دانمش و يكى شناسمش . به راه بردن نيز يكى دانمش و يكى شناسمش ، نگويم مرا به وى غير وى راه نمايد . تا دو ديده باشم هم ورا ديده باشم و هم راه نماينده را . و بهتر از اين آن است كه اگر مرا غير وى به وى راه نمايد ، آن راه نماينده را بر من منت باشد . و حق تعالى منت خود را ديد بر خلق به دادن ايمان گفت :
بَلِ اللَّهُ يَمُنُّ عَلَيْكُمْ أَنْ هَداكُمْ لِلْإِيمانِ .
و نيز جايى ديگر گفت :
لَقَدْ مَنَّ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِينَ إِذْ بَعَثَ فِيهِمْ رَسُولًا .
گفت : منت مرا است بر شما كه پيغامبر عليه السلام از من يافتيد . محال باشد كه پيغامبر را به وى يابند ، باز ورا به غير وى يابند . كمتر از وى را به وى يابند .
باز ورا كه عزيز است و برتر است به غير وى يابند ، محال باشد .
و جملهء اين سخن آن است كه موحد اندر توحيد متوحد بايد .
يكى ديدن توحيد است و دو ديدن توحيد نيست . دو ديدن بر وجوه است تا هر دو بهيكبار بيند . اگر چنين بيند حق را با خلق برابر كرد .