اندر خداى آن كردى كه بلا اندر بندگى كرد . پس چون موافقت خلق اندر خداى نفع نكرد ، و مخالفت خلق اندر خداى ضرر نكرد ، درست شد كه خداى را علت نيست .
و [ از اين ] باريكتر سخنى است و آن آنست كه همه معلولها بستهء علتاند ، چون علت بردارى معلول نماند . لاجرم چون طاعت بندگان بستهء امر بود و معاصى بندگان بستهء نهى بود ، وقتى شايست كه اين امر و نهى برداشتند تا از بندگى اثر نماند . چون خداى بستهء علت باشد نيز روا باشد كه اين علت بردارند تا خدايى نماند ! و چون بندگى معلول است بستهء به علت بندندهاى بايست مر آن را ، و آن خداى است عز و جلّ . اگر خداى معلول بودى به علت بندندهاى بايستى مر آن را برتر از وى ، و اين محال است .
پس نزديك اهل معرفت آنچه حق تعالى كرد نه به علت كرد و لكن ملك است و ملك را از فضل و عدل چاره نيست ، و مر او را معلوم كه عدل را كه شايد و فضل را كه شايد ، و بر علم وى خطا روا نه . جدا كرد اهل فضل را از اهل عدل تحقيق علم را . و با اهل فضل به فضل كار كرد و با اهل عدل به عدل كار كرد تحقيق ملك را .
و مملوكان اسير ملكاند ، و مر اسير را اختيار نه . آنجا باشد كه دارندش ، و بر آن وصف باشد كه گردانندش . و اگر ملك نه بر اين وصف بودى افتخار بندگان وى چرا بودى ؟ !
و سخنى از اين ظاهرتر هست و آن آنست كه اگر مر هيچ فعل را از ربوبيت علت نهيمكنندهء آن فعل بدان علت ناجى گردد يا هالك .
آنگاه آزاد كردهء علت خويش باشد يا كشتهء علت خويش . ربوبيت را اندر خلق اثر نماند .
« قال الله تعالى :
إِنَّ الَّذِينَ سَبَقَتْ لَهُمْ مِنَّا الْحُسْنى أُولئِكَ عَنْها مُبْعَدُونَ
» . علت ابعاد خلق از دوزخ طاعت وقت ننهاد چه سبقت حسنى نهاد تا خلق بدانند كه نجات خلق تأثير ربوبيت است نه تأثير عبوديت .
« و قال الله تعالى
هُوَ اجْتَباكُمْ
» . گفت ترا من گزيدم نه تو مرا گزيدى . [ 132 الف ] گزيننده عالم بايد تا بگزيند ، معدوم عالم چگونه باشد تا از وى اجتبا درست آيد ؟ ! پس عالم من بودم ترا من