آنگه بعد از آن چنان كه ما بر امام حقّ - ضاعف اللّه دولته - ثنا گفتهايم او سلطان سعيد محمّد بن محمود « 1 » را قدّس اللّه روحه كه تأليف در عهد دولت و حيات او اتّفاق افتاده بود مدحى و ثنائى گفته است ، بدان انكار نتواند بودن « 2 » بارى تعالى همهء سلاطين آل سلجوق را غريق رحمت گرداناد و رايت اقبال بظفر « 3 » و نصرت اخلاف از اسلاف ، مؤيّد و منصور باد در عدل و انصاف .
امّا درين موضع كه امير المؤمنين على را عليه السّلام « قاتل الكفّار » خوانده است بتقيّه ، و فراموش كرده است كه درين كتاب ميگويد كه : « على مبتلا گشت بقتال و قتل مسلمانان » پس مقيّد بايست گفتن : « قاتل المسلمين و الكفّار » تا اوّل سخن با آخر ماننده بودى بىاعتراض ، و صحابه را « رضي اللّه عنهم » گفتن و نوشتن بر مذهب مجبّره خطا باشد كه رضاى خداى چون در مشيّت باشد اگر نخواهد راضى نباشد تا در اجراى الفاظ مذهب بد فراموش نكند .
آنگه دگر باره گفته است كه : « بدانكه اين جماعت رافضيان كه خود را شيعه « 4 » مىخوانند و « 5 » رسول خدا محمّد مصطفى عليه السّلام از ايشان خبر داده است و امير مؤمنان على ابو طالب را « رضي اللّه عنه » گفته كه : اى على جماعتى خواهند بودن درين امّت كه دعوى دوستى تو كنند ايشان را لقبى باشد كه بدان بازخوانندشان [ و آن رافضه است و نشانشان آن باشد كه « 6 » ] اين دو « 7 » وزير مرا بو بكر « 8 »
هامش
( 1 ) - مراد غياث الدين ابو شجاع محمد بن محمود بن محمد بن ملكشاه سلجوقى است كه جلوسش بر تخت سلطنت در اواخر سال 547 قمرى هجرى ، و وفاتش در سلخ ذى القعدهء 554 بوده است پس مراد شروع بتأليف است زيرا خود مصنف يعنى صاحب بعض فضائح الروافض گفته : « و فرغت من هذا في المحرم سنة خمس و خمسين و خمسمائة » چنان كه در آخر كتاب خواهد آمد .
( 2 ) - ع ث م ب : « نتوان بودن » .
( 3 ) - ح س : « و ظفر » .
( 4 ) - ع :
« به شيعه » .
( 5 ) - حرف عطف « و » اگر نباشد معنى روشنتر است ليكن در همهء نسخ هست .
( 6 ) - از وجود اين چند كلمه در اينجا گزيرى نيست تا مراد معلوم شود و دليل بر اين وجود آنهاست در متون عربى حديث منسوب به پيغمبر ( ص ) چنان كه در تعليقهء 11 ياد شده است .
( 7 ) - م : « و آن دو » ح س : « و اين دو » .
( 8 ) - ح س : « يعنى ابو بكر » .