و بو هاشم ، و بلخى ، و بصرى ؛ كردن ، تا هرچه بعقل دانند ؛ به نظر بر وجه مىدانيم كه آئينهايست روشن ، و آنچه بسمع دانند از مصطفى و آلش و از صحابهء بزرگوار و معتمدان تابعين ؛ بنصّ مىدانيم بىشبهت ، خدائى عالم و عادل ، رسولى صادق و امين ، امامى نصّ و معصوم ؛
وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا
« 1 »
وَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ .
آنگه گفته است : « و عمر در شام خطبهاى مىكرد گفت : لا هادى لما « 2 » اضللت
و لا مضلّ لما « 2 » هديت ؛ گبرى حاضر بود كفت : اللّه أعدل من ان يضلّ أحدا ؛ عمر گفت : لو لا عهدك لضربت عنقك » .
امّا جواب اين كلمات آنست كه : اگر درست شود كه عمر خطّاب اين كلمات گفته است هم بر آن وجه گفته باشد كه بارى تعالى در قرآن مىگويد :
يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ
« 4 » و آن را تأويل گفتهاند از طريق عقل و سمع بوجهى كه مخالف عدل خداى تعالى نباشد و اضلال و هدى را تفسير بر غيركفر و ايمانست ، بهرى گفتند :
راه بهشت و طريق دوزخ است بر آن وجه كه بيان كرده شد ، و در اخبار و ادعيه از رسول عليه السّلام و از ائمّه عليهم السّلام كلماتى هست مطابق اين كه از عمر نقل كردهاند و آن را تأويل و معنى باشد كه سخنان بزرگان و ائمّه ردّ نشايد كردن و ترك تأويل روا نباشد . امّا در آخر كلام بر عمر خطّاب بعجز گواهى داده است كه چنان امامى از حجّت گبرى عاجز آمد « 5 » و گويد : ضربت عنقك ، كه اين طريقهء بىعلمان و متحيّران باشد و عجب اينست كه عمر بمدينه نشسته و لشكرها بخوزستان و بلاد عراق و خوراسان مىفرستاد بطلب گبركان و در اقاصى و ادانى بسيط زمين و اطراف عالم نقش گبركى برمىداشت و گبرى در حضور او زنده مىبود و دانم كه صلح بكرده باشد و گبر را امان بداده پس برين الزام بر حسن بن على عليه السّلام عيبى نباشد كه با معاويه صلح كند كه اگر عمر شايد كه با گبركان صلح كند حسن
هامش
( 1 ) - از آيهء 7 سورهء مباركهء حشر .
( 2 ) - كذا در نسخ و صحيح در هردو مورد : « لمن » مىباشد و اگر چنين نقل شده باشد بايد توجيه شود بر وجهى كه در نظائرش در كتب ادب بيان كردهاند .
( 4 ) - از آيهء 93 سورهء مباركهء نحل .
( 5 ) - ح د : « آيد » .