مهدى عالمتر است دانسته باشد كه شيعت با وى همان كنند كه اهل سنّت با ايشان كردند تا بدين معارضهء باحجّت مگر ساكت « 1 » شود ، و غيبت امام مصلحت است من قبل اللّه ، و ظهورش بوقت خويش باذن اللّه .
و اما آنچه گفته است كه : « معدّ ملعون ظاهر شد و رايات سفيد در مصر و نواحى
بردند « 2 » » لعنت بر معدّ و معدّيان و نزار و نزاريان و همهء ملحدان باد با راياتشان و ولايتشان « 3 » كه شيعت خود صحابهء رسول را با درجهء ايمان و سبقت و وصلت و هجرت و ستر و عفّت ، و قبول شريعت ، و كتاب و سنّت قبول نمىكنند بامامت براى فقد عصمت و كثرت علم ؛ آرى متابعت نزار و معدّ ملعون خواهند كردن مطعونان در نسبت « 4 » متّهمان در اعتقاد كه معرفت خداى را حوالت بسمع كنند اينت « 5 » غايت محال و اينت « 5 » مايهء ضلال و اضلال . . . ! ؟ و الحمد للّه الكبير المتعال . و ما در مختصرى كه پارسال در جواب ملاحده و ردّ شبه ايشان كردهايم كه از قزوين بما فرستادند شرح اسامى و القاب و انساب اين مطعونان و مدّعيان دادهايم چون بخوانند بدانند ، و درين كتاب مجمل هم اشارتى در پيش رفته است و تكرار بىفايده ملال افزايد امّا عقلا و فضلا را عجب آيد كه معدّ مدّعى « 7 » متغلّب با رايت در مصر شود با چندانى شوكت ؛ و خلفا « 8 » ممكّن در بغداد نشسته : و جهان همه به حكم ايشان ، و خطبه و سكّه بنام ايشان ، ملحدى آشكارا در مصر شود منكر عدل و توحيد ، دشمن نبوّت ، مدّعى امامت ؛ اين همه بكند لشكرى بنگزيند « 9 » حركتى بنكند يا براى زاد قيامت را ، يا براى قوّت شيعت را ، يا براى اثبات خلافت را ، يا براى نظام سلطنت را ، پس ظهور و تمكين را بايد كه
هامش
( 1 ) - ع ث م ب : « ساكن » ( بنون در آخر كلمه ) .
( 2 ) - م : « بزدند » ح : « برد » .
( 3 ) - محتمل است كه اصلا « ولاياتشان » بوده باشد تا با « رايات » توافق و تجانس داشته باشد .
( 4 ) - م ح : « در نسب » .
( 5 ) - م ب : « اينست » ( در هردو مورد ) در برهان قاطع گفته :
« اينت بكسر اول و سكون ثانى و نون و فوقانى بمعنى اينت بفتح نون است يعنى ترا اين چنان كه گويند :
اينت ميرسد يعنى ترا اين ميرسد و بمعنى زهى نيز كه كلمهء تحسين است گفتهاند » .
( 7 ) - ع ث ب م : « معدى مدعى »
( 8 ) - م ب : « كه » .
( 9 ) - ع ث م ب : « بنگويند » ح : « بدان حدود نفرستد » د هم در اينجا يك ورق سقط دارد .