من تقيّه بوقت حاجت مسلمانى و معتقدى است و متابعت انبيا و موافقت اوليا ،
وَ السَّلامُ عَلى مَنِ اتَّبَعَ الْهُدى
« 1 » .
آنگه گفته است : « و مذهب رافضيان چنانست كه همهء امّت كافراند مگر ايشان
و اين بعينه ملحدى است كه ملحدان خون « 2 » و خواستهء « 3 » همهء مسلمانان حلال دانند »
اما جواب اين كلمات بهتان و كذب و تهمت بدروغ اگرچه كرا نكند كلمتى بضرورت برود و گر چه خواجه مجبّر بتقيّه منسوب كند و بارى تعالى عالم است كه درين فصل تقيّه نرفته است اوّلا شيعت ازين هفتاد و دو طايفه هيچ « 4 » را كافر ندانند و كافر نخوانند « 5 » زيرا كه همه مقرّاند بخداى و رسول و از امّت رسولاند و بارى تعالى در بيشتر مواضع در قرآن جهودان و ترسايان را اهل كتاب مىخواند و شيعت البتّه ازين امّت « 6 » كس را كافر ندانند و نخوانند « 7 » و گر دگران را « 8 » ناجى ندانند طرفه نيست كه هرطايفهاى « 9 » را مذهب و طريقت اينست كه از هفتاد و سه ناجى يكى است پس شيعت به همه حال ناجى خود را دانند و خون و مال جهودان بمذهب شيعه حلال نيست و مظلمهء ايشان روا نيست چنان كه در كتب فقه منقول است و هركس كه بخواند صحت اين قول بداند .
امّا آنچه گفته است اين مصنّف از خود حكايت كرده است چون در فصول مقدّم بيان كرده است كه « هر كس » كه دست در نماز فروگذارد ، و خير العمل زند ، و انگشترى در دست راست دارد ، و علم سفيد دارد ملحد باشد ، » و اجماع است كه ملحد بدتر است از كافر ؛ پس خواجه انتقالى چهار دانگ از امّت محمّد را مصرّح كافر خوانده است و آن همه زيديانند از عهد زيد على تا الى يومنا هذا ، و همه مالكيانند از عهد مالك الى يومنا هذا كه همه خير العمل زدهاند و علم سفيد داشتهاند ، و دست
هامش
( 1 ) - از آيهء 47 سورهء مباركهء طه .
( 2 ) - ث م ب : « به خون » .
( 3 ) - در برهان گفته :
خواسته با ثانى معدوله بر وزن راسته زر و مال و اسباب و جمعيت و سامان و ملك و املاك و آنچه دلخواه باشد » و أبو نصر مراهى در نصاب گفتهعرض خواسته طارف و تالدش * نوش با كهندان و فاسد تباه » .( 4 ) - ث م ب : « هيچ كدام را » ح د : هيچ يكى را » .
( 5 ) - ح د : « كافر ندانند و نخوانند » .
( 6 ) - ح د : « از اين آيت » .
( 7 ) - ع : « كافر ندانند و ندانند » .
( 8 ) - ث م ب : « و گركلها دگران را » .
( 9 ) - ع ث : « هر طايفهاى » .