و گر عجز باشد ( دال بىنقطه ) كى عثمان جوب بر سر زنذ و نزذ و خوذ كجا قوّ ق و زهرهءى آن داشت عجز آنجا بيشتر باشذ ( ذال بانقطه ) كى بوسفيان سنك بر دندان زنذ و زذ .
تا حق را بر حقوران نگاه دارذ .
بقول رافضى شايسته و لايق نباشد .
بيكديكر بيوستند - به يكديگر پيوستند
مصافكاه - مصافگاه
اوستى - آستين
چون خوفش زاءيل شوذ
تا رسته شذند از دست عباسيان
زفان بادب مىبايذ جنبانيذ
زهاى نسب زههى حسب زهى خانه
گاهى در بين عبارات و جملات علامتى شبيه 5 يا يك دايرهء كوچك گذاشته شده كه معنى ويرگول و نقطهء ختم جمله ميدهد و گاهى اين علامت را در آخر سطرى ميگذارد كه تمام نيست و كلمهاى را هم در آنجا نمىتوانسته بنويسد بنابراين علامت فوق را براى پركردن خط گذاشته است . و گاهى در آخر سطر اين علامت را مكرّر كرده است .
نقض ( بعض مثالب النواصب في نقض بعض فضائح الروافض ) ( فارسى ) — صفحة مقدمهء مصحح 43
مساهمون: عبد الجليل قزوينى رازى
صمقدمهء مصحح ٤٣