اوّل - بدانكه جهودان موسى را گفتند : خداى را بمجاهره بما نماى تا بدين چشم سرش ببينيم
فَقالُوا أَرِنَا اللَّهَ جَهْرَةً
« 1 » تا بدين كافر شدند و صاعقه بديشان فرود آمد ، اين مجبّران همچنين دعوى كردند در خداى رؤيتى مجاهره و بخلاف آنكه حنيفيان « 2 » مىگويند كه : رؤيتى معقول است و از طريق علم اثبات مىكنند چنان كه أمير المؤمنين عليه السّلام گفت : لا أعبد ربّا لم أره « 3 » و مجبّره و مشبّهه مىگويند ببينيم خدايرا بدين چشم سر ؛ و مشابهتى ازين عظيمتر نباشد .
دوم - مانندگى ايشان بيهودانست كه هرآيت كه از توراة موسى بر ايشان خواند گفتند : موسى از قبل خويش مىگويد و اين نه كلام خداست تا بارى تعالى ايشانرا بنكالهاى مختلف عقوبت كرد چنان كه گفت :
فَأَرْسَلْنا عَلَيْهِمُ الطُّوفانَ وَ الْجَرادَ وَ الْقُمَّلَ وَ الضَّفادِعَ وَ الدَّمَ آياتٍ مُفَصَّلاتٍ
« 4 » ؛ كذلك مذهب مجبّران اين امّت چنين است كه روا باشد كه بارى تعالى تصديق قول كذّاب كند ، يا رسول بخلاف قول خداى هرچه خواهد گويد ، و تلبيس ادلّه روا دارند تا باطل به حق بما نمايد و حق بباطل عرض كند .
سيوم - آنست كه ايشان گفتند : موسى را قبول كرديم و هارون را نخواهيم تا هردو هم انكار وحدانيّت كرده باشند و هم انكار رسالت ، و هم انكار ولايت .
امّا صفّهاى كه صفت ترسائى دارد آنست كه ترسايان بسه قديم گفتند : اقنوم - الأب ، و أقنوم الابن ، و أقنوم روح القدس . و [ چون ] از آن كلام خواستند گفتند « 5 » : اگر سه قديم نباشد نقصان خداى باشد كذلك مجبران امّت نه قديم اثبات كردند : ذات
هامش
( 1 ) - از آيهء 153 سورهء مباركهء نساء .
( 2 ) - ث م ب ح د : « حنفيان » .
( 3 ) - روايت بسيار معروفى است كه در كتب معتبره از امير المؤمنين ( ع ) نقل كردهاند از آن جمله نهج البلاغه و محاسن برقى و توحيد صدوق و امالى او و احتجاج طبرسى و غير آن و بنقل قسمتى از موارد آن در ذيل همين مورد از چاپ اول اشاره كردهايم ( ص 484 ) و مضمون حديث را چنين نظم كردهاند :
«اينچنين گفتند سالاران ره * نحن لم نعبد الها لم نره» .
( 4 ) - آيهء 133 سورهء مباركهء اعراف .
( 5 ) - يعنى چون ديگران از قائلان اين قول دليل خواستند ايشان در مقام استدلال گفتند .