كرد » آنست كه لازم نيست از وجوه « 1 » :
يكى آنكه - آن روز اين قوّت نداشت كه اين روز ؛ قياس بر مصطفى كه باوّل بعثت بغار مىگريخت و به آخر كار تيغ و لشكر مىآورد و فتح مكّه مىكرد ، پس بايست كه فتح مكّه مصطفى روز اوّل بكردى تا شبهتى بنماند .
ديگر آنكه - اگر بو بكر و عمر با وى همان كردندى كه معاويه كرد از انكار فضل ، و تيغ در روى او كشيدن ، و مال مسلمانان مستهلك كردن ، و بر ضعفا ظلم كردن [ او هم با ايشان همان مىكرد كه با معاويه كرد ] چون نكردند نكرد .
و عجبتر آنست كه امير المؤمنين در وقتى كه باجماع امّت خليفه بود با بغاة و طغاة حرب كرد ، خواجه مجبّر بعد از پانصد سال تصنيف ساخته است و تشنيع مىزند بر على ؛ پس نعوذ باللّه اگر با بو بكر و عمر حرب و خصومت كرده بودى خواجه او را كافر و مبطل خواندى ، و گر چه در حرب جمل و صفّين تقيّه مىكند كه ترسد كه سرش بتيغ بزنند آن وقت خود بتقيّه حاجت نبودى ، زفان « 2 » و قلم در ميدان عداوت او افكندى و تهمتها نهادى و بهتانها گفتى ، امّا خود على عالمتر از همهء جهان بود بجاى صلح و توقّف ، و جاى حرب و خصومت .
و اما آنچه گفته است كه : « بنزديك تو بو بكر همان و معاويه همان » بلى همانست
امّا مصلحت باوقات تعلّق دارد « 3 » .
و آنچه گفته است كه : « بروز حرب جمل بيست هزار مرد كشته آمدند »
عجب است كه فراموش كرده است آن دعوى كه در اوّل اين كتاب گفته است كه :
« اگر على را مردانگى ظاهر شد در عهد رسول ؛ از بركات معجز رسول بود عليه السّلام و بعد از رسول عاجز و درمانده بود و هيچ ظفرى نيافت » آخر اينجا اعتراف داده است كه بيست هزار ناكثين را بيك روز هلاك كرد و از بغض على و عداوت او ايشان را « از أفاضل النّاس » خوانده است و نمىدانم كه از افاضل النّاس چگونه باشند جماعتى
هامش
( 1 ) - ح د : « از چند وجه » .
( 2 ) - م ب ح د : « زبان » .
( 3 ) - ترجمهء اين كلام حكيمانه است كه : « الامور مرهونة بأوقاتها » .